تصمیم کبرا

دوست دندان پزشکی داشتیم و داریم که دندان پزشکی و اعتبارنامه های مختلفش از اروپا و آمریکا کمترین هنرمندی اش است. این را البته کم کم فهمیدم. بار اولی که متوجه شدم باید او را به چشمی بیش از یک دندان پزشک ببینم وقتی بود که نیمه شبی داشتیم از جایی برمی گشتیم و ایشان را هم می خواستیم برسانیم. یک جا سر راهمان تصادفی شده بود. اصرار کرد نیش ترمز بزنم. گفتم آقای دکتر اگر بایستیم برای تماشا، در کمک رسانی به مصدومان اخلال کرده ایم و متعاقب این حرف حکیمانه قیافه روشن فکرانه ای هم گرفتم. دکتر گفت ما قبل از اینکه دندان پزشک باشیم دکتر عمومی هستیم، شاید کاری از دستم بربیاید و خداحافظی کرده و نکرده از ماشین پرید پایین.

قیافه روشن فکرانه روی صورتم ماسید و در فکر فرو رفتم. در فکر این که اگر همه ما به اندازه رفیق ما، نه اصلا به اندازه نصف ایشان در قبال توانایی ها و فرصت هایی که پیش رو داریم، احساس تکلیف کنیم چه گلستانی خواهیم ساخت از اطراف مان؟

با همین مقدماتی که در ذهنم رسوب کرده بود چند روز پیش موتوری را دیدم که چند توپ پارچه بار زده بود و سر پیچی بارش لنگر کرده بود و موتور لنگ در هوا شده بود و بار پارچه یک وری شده بود. با خودم گفتم بروم کمکش کنم یا بی خیال شوم و به راهم ادامه بدهم و بروم دنبال کارم؟ تا برسم به موتور سوار با خودم کلنجار رفتم و بالاخره تصمیم گرفتم آدم وظیفه شناسی نسبت به اطرافیانم باشم. به موتوری گفتم آماده ام کمکش کنم. من که ایستادم و اعلام آمادگی کردم یکی دو نفر دیگر هم آمدند. انگار آن ها هم از دور که می آمدند با خودشان کلنجار می رفتند بایستند برای کمک یا بگذرند؟ من را که دیده بودند مصمم شدند برای ماندن و یاری رساندن. بگذریم.

مهم تر از موتوری و بار پارچه اش که بالاخره یک طوری می شد و شد، نتیجه این تصمیم بود.

آن هم نه برای موتوری بلکه برای خودم. آن شب احساس ابتهاج و شادی خوبی داشتم و وقتی مرور می کردم روزم را هیچ دلیلی غیر از همان اعلام آمادگی برای کمک نمی یافتم. و راستی هر کدام از ما هر روز چند بار در معرض چنین تصمیماتی قرار می گیریم که جدا از حل مشکل کسی می تواند مایه شادابی و رضایت مندی خودمان شود. و البته چند بار تصمیم درست را می گیریم؟

/ 0 نظر / 12 بازدید