قبول شدن یا نشدن، مساله این نیست!

مرد که وارد خانه شد متوجه شد همسرش سرحال نیست. زن با ناراحتی گفت: قبول نشدی، توی مصاحبه آن شرکت قبول نشدی. زنگ زدند خانه و گفتند. مرد با تعجب گفت: چرا به مبایلم زنگ نزدند! حالا تو به خاطر این ناراحتی؟ بیخیال. ان شاءالله بیکار نمی مانم. الان هم زنگ می زنم می پرسم چرا ردم کردند. زن رنگش پرید. گفت: نه...نه زنگ نزن... یعنی خودت را کوچک نکن. راست می گویی تو که بیکار نمی مانی. مرد از تماس گرفتن با شرکت منصرف شد. زن نفس راحتی کشید. همه موضوع البته این نبود.

چند روز قبل قرار بود مرد جوان برود شرکتی برای مصاحبه. اتفاقا آن روز با همسرش جایی رفته بودند. این شد که با هم رفته بودند شرکت مذکور. نشستند تا وقت مصاحبه مرد برسد. زن جوان به شوهرش دلداری میداد که: ان شاءالله قبولت می کنند. مرد از شرکت قبلی بیرون آمده بود چون دیده بود زد و بند می کنند. قبل از آن هم از شرکتی دیگر بیرون آمده بود چون کارکنانش زیادی با هم خواهر و برادر بودند! این بیرون آمدنها کمی زندگی شان را به مضیقه کشانده بود. حالا منتظر بودند برای مصاحبه کار جدید. در باز شد. دختر جوان و بزک کرده ای بیرون آمد و رفت. منشی مرد را دعوت کرد داخل اتاق. مرد پرسید: می شود خانمم هم با من بیایند. قبل از اینکه منشی جواب بدهد صدایی بلند از داخل اتاق گفت: بله با هم بفرمایید. مرد برای رییس شرکت تخصصهایش را گفت و سوابقش را. و گفت البته حاضر است کارهای ساده تر هم بکند. رییس خندید. رزومه مرد را وارسی کرد. پرسید: خانمتان هم شاغل هستند؟ زن گفت: بیرون از منزل خیر. رییس شرکت زن جوان را نگاه کرد. بعد به مرد گفت حتما خبرتان می کنم. شماره منزلتان را هم بنویسید.

امروز از آن شرکت تماس گرفتند با خانه شان. گفتند مرد در مصاحبه قبول نشده ولی خانم اگر تمایل داشته باشند می توانند بیایند برای کار دفتری. زن بد و بیراه حسابی گفته بود به رییس ناحسابی شرکت و قطع کرده بود.

مرد که آمد خانه، متوجه شد همسرش سرحال نیست. زن با ناراحتی گفت: قبول نشدی، توی مصاحبه آن شرکت قبول نشدی. زنگ زدند خانه و گفتند. مرد با تعجب گفت: چرا به مبایلم زنگ نزدند! حالا تو به خاطر این ناراحتی؟ بیخیال. ان شاءالله بیکار نمی مانم. الان هم زنگ می زنم می پرسم چرا ردم کردند. زن رنگش پرید. گفت: نه...نه زنگ نزن... یعنی خودت را کوچک نکن. راست می گویی تو که بیکار نمی مانی. مرد از تماس گرفتن با شرکت منصرف شد. زن نفس راحتی کشید.

/ 0 نظر / 25 بازدید