رفاه یا عدالت؟

رفته بودیم کوهپیمایی به گذشتن از البرز مرکزی. دوروزه و معنی این دو روز بودن این است که از عرض این رشته کوه گذشتیم و از مدنیت و آنتن موبایل و شهر و آلودگی دور شدیم و غور کردیم در طبیعت بکر و از آن سو درآمدیم به مدنیت و آنتن موبایل و ....

هر سال که این برنامه را می رویم سرشار از سوالات بی جواب می شویم. مردمانی را می بینیم که در طول زندگی روزمره کمتر می بینیم و لاجرم کمتر به آنها فکر می کنیم. مردمی که با احشامشان از اواسط خرداد در چادرها زندگی می گذرانند تا پاییز و امکانات کم را تاب می آورند برای تولیدی که نتیجه اش خوراک ما شهری هاست.

جاده هایی را می بینیم که هر بار چند کیلومتر بیشتر پنجه به دامن کوه و دشت و طبیعت انداخته و فقط کسانی را به گذر از خودش می بیند که نسبت وثیقی با این مناطق ندارند.

روستاها و روستایی هایی را می بینیم که در صفا و سادگی زندگی می گذرانند و البته به ما که می گذریم گاهی به چشم «دیگران» نگاه می کنند که از جنس و جنمشان نیستیم چون در زمستان جلوی بخاری های گازی و پای رادیاتورها و هواسازهای گرم می نشینیم و سرما را دور می زنیم در حالی که آنها باید توشه گرمایشان را روز به روز از جنگل جمع کنند. جاده های بین روستاهایشان خراب است ولی وقتی پای تهران وسط می آید و تهرانی، یکدفعه اتوبان چالوس- مرزن آباد می شود و البته این تبلور ناکارآمدی هم دردی دیگر است.

در ماشینی که ما را برمی گرداند تهران با رفقا مشغول بحث شدیم درباره موضوع رفاه و عدالت و اینکه کدام باید اولویت داشته باشد برای مسئولین. ما باید به فکر رفاه عمومی باشیم که مفهومی قابل سنجش با کمیت و عدد و رقم است یا باید توجه مان به عدالت باشد که مفهومی کیفی است؟

مثلا فرض کنید مبلغ مشخصی بودجه داریم که با آن می شود به 2000 خانواده شهری گاز یا برق رساند. با همین بودجه هم می شود به 4 روستای 300 خانواری همین گاز و برق را رساند. چه کار باید کرد؟

وقتی کمی و با منطق اعداد و ارقام نگاه کنیم رساندن رفاه و امکانات به 2000 نفر منطقی تر از رساندن امکانات به 1200 نفر است ولی نکته اش این است که با این منطق همیشه آن 2000 نفرها در اولویت خواهند بود، یعنی شهری ها که تجمع بیشتری دارند. می شود وضع تهران که همه امکانات در آن فراهم است. با یک تلفن به شماره ای 3-4 رقمی یک نفر می آید چاله جلوی خانه را هم پر می کند. ولی فلان روستایی یک بچه اش را به خاطر سرماخوردگی و بعد تب و عفونت در زمستان از دست می دهد و فرزند دیگرش را به خاطر نیش عقرب! چون مرکز بهداشت ندارد و راهش تا بیمارستان صعب و دور است.

نگاه عدالت محور می گوید انسان انسان است. همه برابر و برادریم. معنی ندارد که امکانات همه اش به بهانه مرکز نشینی سُر بخورد سمت ما و آنکه از دیده دور است از دل هم برود. نگاه رفاه محور می گوید اعداد و ارقام و درصدها را درست کن؛ رشد اقتصادی، تورم، نرخ بیکاری و ... راستی اگر شما مسئول بودید چه می کردید؟

در خراسان

/ 1 نظر / 29 بازدید
ايمان صفرآبادي فراهاني

سلام. اول اينکه من اگر جمعه نگهبان نبودم همسفر بوديم آن دو روز را با شما و ميثم و فردين و باقي دوستان :( دوم اينکه به نظر من ماجرا تا اين حد متناقض نيست که شما ميگوييد. ميشود گفت که اصلا رفاه مردمان نه با رشد اقتصادي و تورم و... که با همين عدالت محقق ميشود. هرچند قبول دارم که عدالت موضوعي چال بر انگيز است و تعاريف متعدد دارد اما همين که امکانات و شرايط زندگي براي مردمان يکسان باشد ميتوان گفت رفاه هم در آن جامعه وجود دارد. مشکل به نظر من در اين مورد مصداقي که شما فرموديد در دولت مرکزگراي ايران مدرن است که از زمان رضاخان تا الان به يک شکل و کاملا مرکز گرا عمل کرده است. هرچند ممکن است متن من داراي مشکلات نگارشي و حتي املايي باشد اما اميدوارم از اينکه واژه مردم را با «ان» جمع استفاده کردم بر من خرده نگيريد. چون آگاهانه بود. [خرخون][عینک]