اطلاعات دوره جنگ آب حیات ادبیات داستانی

روزگاری که جوانتر بودم رفتم سازمانی فرهنگی هنری و به مدیر آفرینشهای ادبی آن سازمان پیشنهاد دادم از من پشتیبانی کنند تا یک رمان بنویسم. مدیر مربوطه کمی سوال جواب کرد و به حکم زیادی جوان بودن (شاید) این موضوع به جایی نرسید. حالا روزگار چرخیده و چرخانده و آن مدیر قبلی شده نویسنده، البته پیش از آن هم بود بنده خدا، منظورم این است که بیشتر مشغول نوشتن است تا کار اجرایی.

کتاب جدیدش را انتشارات عصر داستان منتشر کرده با نام «درد». به یاد همان خاطره دوران جوانی نشستم به خواندن کتاب و خواندمش. داستان بچه‌های اطلاعات عملیات است در ماجرای عملیات عاشورا در میمک. با این توضیح که بعد از جنگ کسی به نام سرهنگ وفیق السامرایی از عراق آمده ایران و طی یک مصاحبه طولانی کلی ماجرا تعریف کرده از همین عملیات عاشورا البته از زاویه دید عراقی.

نویسنده محترم هم در بالا و پایین روزگار رسیده سرخط خاطرات بچه های اطلاعات عملیات و مصاحبه وفیق السامرایی. و برای یک نویسنده چنین اطلاعات و خاطراتی حکم گنج را دارد.

کتاب بسیار خوب شده. می‌شود یک ضرب از اول تا آخر خواندش. مخصوصا اگر بازی های فرمی اول داستان کمتر می‌شد و نویسنده بیش از توانمندی خودش روی همان خاطرات حساب باز می‌کرد.

در این مجال کوتاه آن خاطره جوانی و بعد خواندن کتاب درد را بهانه کردم که اشاره ای داشته باشم به یک موضوع مهم؛ هنوز اطلاعات منتشر نشده مهمی از جنگ 8 ساله ما وجود دارد که می تواند چه در عرصه تاریخ شفاهی و چه در زمینه ادبیات داستانی اثرگذاری فراوانی داشته باشد و باید دید چه کسانی یا چه جریاناتی جلوی انتشار آنها را میگیرد. آیا این یک حساسیت امنیتی است؟ یعنی هنوز بعد از حدود 3 دهه وجود دارد اطلاعاتی از جنگ که انتشارش بر خلاف مصالح مملکت است؟ و اصلا اگر چنین باشد آیا همه این اطلاعات چنین است؟

بخشی از این ماجرا هم برمیگردد به عدم احساس نیاز در مراکزی که چنین مستنداتی را دارند یا نگهداری می کنند. بعضی مراکز نظامی ما با این مستندات به شکل آرشیوهای پر دردسر نگاه میکنند. درست همان چیزی که برای نویسندگان گنج محسوب می شود.

در دیدار دست اندرکاران دفتر ادبیات مقاومت و دفتر ادبیات انقلاب حوزه هنری با رهبر انقلاب، یکی دو نفر از نویسندگان و محققان به این مشکلات اشاره کردند که چه بسیار با مشکلات روبرو بوده اند برای به دست آوردن اطلاعات از جنگ.

این در حالی است که گاهی این اطلاعات گوشه ای دارد خاک می خورد. ادبیات ما تشنه این مطالب است و نباید از این تشنه آن مطالب را دریغ کرد.

نکته دیگر که به بهانه این کتاب باید تذکر داد رصد، یافتن و ترجمه کتابهایی است که درباره جنگ ایران نوشته شده است (البته منظورم در این بحث مطالب منتشره در حوزه ادبیات است). این آثار می تواند مکمل خوبی برای ادبیات جنگ خودمان باشد. ضمن اینکه یافتن امثال وفیق السامرایی که روزی در جبهه مخالف ما می جنگیده اند و امروز می شود با آنها به گفتگو نشست هم خالی از لطف نیست. کمااینکه کتاب درد یکی از نقاط قوتش بردن زاویه دید داستانی در جبهه عراق است، جبهه ای که ما کمتر درباره آن میدانیم.

امروز باید به نویسنده کتاب درد آفرین گفت و البته اعتراف کرد برای رمان نوشتن بیش از آنکه احتیاج باشد به پشتیبانی مراکز دولتی و حکومتی، باید از آنها دور شد. همان کاری که آن نویسنده محترم کرد و نتیجه اش همین «درد» خوشخوان شد.

در خراسان

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
صبح هنر

سلام آقای قزلی یادداشت شما با افتخار در پایگاه خبری هنر انقلاب بازنشر داده شد. www.sobhehonar.ir