آیا خارگ مستعمره وزارت نفت است؟

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-6

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

شب را بدون تکان تکان خوابیدیم و صبح رفتیم برای مصاحبه با رییس شرکت فلات قاره. گپ و گفت رسمی‌ای داشتیم و بعدش غیر رسمی. صحبت رسمی درباره فعالیتهای شرکت بود و میزان بومی سازی آن و غیررسمی درباره تحریم بود. رییس شرکت گفت تحریم بی اثر نبوده و باعث شده نفت کش‌های ما منتظر بمانند برای تعیین مقصد ولی واقعیت این است که ما تا حالا داشتیم سیستم‌هایمان را اورهال می‌کردیم. یعنی از این فرصت استفاده شده و تاسیساتی که باید هر از چند گاهی تعطیل و تعمیرات اساسی بشود، تعمیر شده و می‌شود. آقای رییس داشت آماده می‌شد برود روی سکوی فروزان برای بازدید و همین مصاحبه‌مان را کوتاه کرد.

از دفتر رییس شرکت که بیرون آمدیم رفتیم در بخش بومی جزیره گشتی زدیم. هر چند در خوزستان و مناطق نفتی اصولا لوله‌های انتقال نفت منطقه را به بومی و شرکتی تقسیم می‌کند ولی در خارگ باند فرودگاه جزیره را به دو قسمت کلی تقسیم می‌کند. یکی خیلی کوچک و بومی و دیگری خیلی بزرگ و نفتی. بخش بومی­نشین پرتراکم است با کوچه‌های باریک و بخش شرکتی، مهندسی­ساز با خیابان‌های فراخ­تر. سالهاست مردم شیعه و سنی جزیره در کنار هم و بدون مشکل زندگی می‌کنند. دو مسجد برای اهل تسنن وجود دارد و مسجدی برای شیعیان است.

در جزیره یک رستوران بیشتر ندیدیم و البته بانک‌های متعدد که کفاف پاسخگویی مراجعات جمعیت حدود 20 هزار نفری آن را می‌دهد. میدان شهر شکل بیضی بزرگ است که در مرکز آن فضای سبز و جدول بندی زیبایی دارد و دور تا دور میدان ردیف مغازه‌های کوچک خوار و بار فروشی و بوتیک‌های لباس و سایر مایحتاج اهالی قرار دارند. پیاده روی این میدان مسقف است و دارای ستون و طاق نصرت. مغازه‌ها صبح تا ظهر باز می‌شوند و دوباره عصر تا شب. این میدان مرکز امور تجاری جزیره است. مسجد شیعیان در انتهای همین میدان بیضی شکل است. سراغ یکی از مساجد سنی هم رفتم که به سبک خودشان تک مناره ساخته شده بود.

داخل مسجد داشتند کولرهای گازی را تعمیر می‌کردند که دیگر با شروع فصل گرما مشکلی نداشته باشند. عاقله مردی که در مسجد بود و ناظر بر کار تعمیر کولرها، خودش قبلا شرکتی بود و حالا هم داشت برای نفت پیمانکاری می‌کرد. مثل بقیه اهل تسنن جزیره شافعی بود. هم او توضیح داد که اکثر قریب به اتفاق مردم مستقیم یا غیر مستقیم کارشان مرتبط با شرکت نفت است.

اصولا در جاهایی که نفت و گاز کشف شده یا پالایشگاه و پایانه احداث شده، مردم بومی بین خودشان و شرکتی‌ها فاصله‌ای حس می‌کنند. آلودگی‌های زیست محیطی که ناخواسته به وجود می‌آید، به هم خوردن وضعیت جغرافیایی و اجتماعی و امنیتی، آمدن امکانات اختصاصی برای شرکتی‌ها و ....

با این حال در خارگ مردم همزیستی دوستانه­ تری با نفتی‌ها دارند دلیلش هم این است که مردم در جزیره مشغول کار شده‌اند و صنعت نفت برای استفاده بومی‌ها، امکانات و تسهیلاتی فراهم کرده است و البته چاره‌ای هم ندارند! فرق خارگ هم با بقیه مناطق نفتی همین است. تعداد بومی‌ها با تعداد مشاغل شرکتی متناسب است و به همین دلیل بیشترشان از آن منتفع هستند.

داشتم از مسجد جامع اهل تسنن می‌گفتم! کنجکاوی‌ام گل کرد و از مناره مسجد بالا رفتم. مناره مسجد بلندترین بلندی منطقه بومی بود و از آن بالا می‌شد همه جا را یک دور کامل دید. فلرها که یکی دو تایش خاموش بود و در حال اورهال، خلیج فارس، خانه‌های یک طبقه مردم، و جالب اینکه همین جا هم از دست کلاغها خلاصی‌ای وجود ندارد. لانه یکی‌شان داخل مناره بود و از ترس اینکه من می‌خواهم خرابش کنم یک بند دور مناره می‌چرخید و غار غار می‌کرد.

از حدود 70 پله 35 سانتیمتری زنگ زده مناره پایین آمدم و از مسجد بیرون رفتیم. کمی اگر به لوازم مردم دقت کنی همه چیز زنگ زده است؛ دوچرخه، موتور، در و پنجره‌ها. هیچ شیء آهنی از رطوبت جان سالم به در نبرده. خانه‌ها با بلوک سیمانی درست شده‌اند و روی پشت بام اکثرشان دو تا چیز حتما پیدا می‌شود؛ منبع آب و آنتن ماهواره.

در سمت دیگر میدان اصلی شهر چند مغازه وجود دارد که جنس‌های "ته لنجی" می‌فروشند. ته لنجی یعنی اجناسی که به صورت غیررسمی و به تعداد اندک وارد بازار می­شوند و یک جور خرده تجارت ماهیگیرها و لنج داران جنوب است. معروفترین بازار ته لنجی‌ها مال آبادان است که بعد از گرانی دلار و درهم از رونق افتاده. این چند مغازه خارگ هم از گناوه تغذیه می‌شوند و بیشتر در آنها شکلات پیدا می‌شود و پوشاک و لوازم آرایشی.

در میان مغازه‌ها مشاور املاک‌ها از همه جالبتر بودند. شنیده بودیم مردم برای خانه و زمینشان سند ندارند و با قولنامه خرید و فروش و جابجایی انجام می‌شود و در چنین وضعی قاعدتا نباید رونقی در خرید و فروش و اجاره باشد که حالا بابتش چند دهنه مشاور املاکی هم کرکره بالا و پایین کنند.

می گویند وزارت نفت در زمانی که خاندان حیات داودی حاکم بندر ریگ و خارگ بوده خارگ را در ازای پول و امکاناتی خریده و اخیرا هم در دادگاهی بر ادعای نوادگان حیات داودی پیروز شده و دادگاه حکم داده به مالکیت وزارت نفت بر جزیره و معلوم نیست در این بازی تکلیف مردم بومی چه بوده و هست. مردمی که لااقل در زمان جنگ بهترین کمک حال نفتی‌ها بودند در نجات جزیره از آتش سوزیهای خانمان سوز. بی جیره مواجب کیسه شن درست می‌کردند برای مخازن و بعد هم آتش خاموش می‌کردند و پا به پای نفتی‌ها نا امنی می‌کشیدند و سپر انسانی و اجتماعی جزیره بودند و سند جنایت دشمن که به تاسیسات اقتصادی حمله نمی‌کند بلکه به جزیره‌ای مسکونی می‌تازد. این همه یکباره فراموش شد و قرار شد سیاست جزیره نفتی بعد از جنگ اجرا شود و باز هم با شروع تهدیدات این قرار عوض شد و باز پای مردم به جزیره باز شد. هیچ کدام این حرفها رسمی نیست، قابل اثبات هم نیست ولی حرف مردم بومی است که هنوز هم بی توقع هستند و حتی بی اطلاع. هنوز خیلی از بومی‌ها نمی‌دانند در جزیره مراکز درمانی خوبی هست و استخر مدرنی و سینما و ... و اگر نفت هر جای دیگری نتواند در این جزیره می‌تواند امکاناتش را با مردمی که روزی صاحب همه جزیره بودند شریک شود.

جالب اینجاست که از میان همه انتظارات مردم، حتی سرکشی مسوولین بی شماری که از باند فرودگاه یک راست می‌روند سمت نفتی جزیره هم نصیبشان نشده. یادمان باشد که قسمت بومی جزیره کمتر از 200 متر با این باند فرودگاه فاصله دارد.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

 

/ 0 نظر / 7 بازدید