majal

 

هدیه امام رضا به شیعیان مدینه

گزارش از سفر به قبله-12

جوان شیعه اهل مدینه بود و در نجف طلبه، حدود 80 سال قبل. یک بار که برای دید و بازدید آمده بود مدینه، مادرش پا را در یک کفش کرد که باید مرا ببری با خودت نجف زیارت امیرالمومنین. جوان که اسمش محمدعلی بود در برابر اصرارهای مادر کوتاه آمد و او را همرا خود برد، با مشکلات مسافرت در 80 سال قبل و البته با جیب تقریبا خالی. بالاخره به نجف رسیدند و استراحتی و زیارتی که انگار به کام مادر شیرین آمده بود چون به پسرش اصرار کرد که باید او را ببرد مشهد برای زیارت امام رضا. عزم مادر آن چنان بود که محمدعلی چاره‌ای جز هماهنگ کردن سفر ندید فقط این وسط وضع مالی‌اش حسابی بد شده بود و آه در بساط نداشت. یکی از علمای نجف که از حال و روزش مطلع شد کمی پول به او داد و نامه‌ای به کسی در کرمانشاه آن زمان نوشت که جوان را برای ادامه سفر کمک کند. محمدعلی با همان پول راهی شد و همراه مادر به کرمانشاه رسید. پولش تمام شد ولی نامه کار خودش را کرد. کرمانشاهی هم پولی داد و نامه‌ای به یک همدانی. محمدعلی و مادرش به همین روش به همدان رفتند و بعد هم قم و بعد هم مشهد. مادر به آرزویش رسید و محمدعلی هم مشهدی شد. محمدعلی حتی یادش می‌آید در همان موقع (سال 1313) قیام علیه کشف حجاب شد و مردم ایران برای حفظ دین و عفت‌شان در مسجد گوهرشاد خون دادند.

طولانی شدن ماندن در مشهد به واسطه همین ماجراها باز مشکل محمدعلی را به رخش کشید؛ بی‌پولی. تنها و غریب مانده بود و دیگر نه پولی داشت و نه نامه‌ای و نه آشنایی. استیصال و درماندگی کشاندش به حرم امام رضا و چه کسی بهتر از امام برای درد دل. محمدعلی به امام استغاثه کرد و از او کمک خواست برای حل مشکلش و برگشتن به وطن. بعد از زیارت و حاجت‌خواهی وقتی از حرم بیرون آمد، هنوز از صحن بیرون نرفته کسی دست روی شانه‌اش گذاشت و گفت: شما مدنی هستید؟ می‌خواهید بروید مدینه؟

محمدعلی جواب داد: بله فقط.... مرد حرف محمدعلی را قطع کرد و گفت: یک کیسه فیروزه دارم برای فلانی در مدینه. اگر ببری هم خرج سفرت را می‌دهم و هم یک کیسه کوچک فیروزه اجرت.

محمدعلی با همان خرج سفر، خودش و مادرش را رساند مدینه. امانت را به صاحبش داد و کمی از فیروزه‌های خودش را هم فروخت. متوجه شد ارزش فیروزه‌ها زیاد است و پول خوبی دستش را خواهد گرفت. همه فیروزه‌هایش را فروخت و با پولش باغی در منطقه العوالی مدینه خرید و آن را به نیت امام حسن وقف شیعیان کرد.

محمدعلی تحصیلش را به سرانجام رساند و به عنوان رهبر شیعیان مدینه مشغول فعالیت علمی و اجتماعی شد. پایگاه این فعالیت‌ها هم همان باغ بود و مسجد و حسینیه‌ای که در آن ساخته شد وچه فیروزه‌ها و باغ و مسجد پربرکتی.

این ماجرا را حاج آقا عسگری برای‌مان تعریف کرد که مسوول آموزش روحانیون راهنمای زیارت دوره است. یک مدینه‌شناس تمام عیار. می‌گفت خودش از شیخ عَمری بدون واسطه این ماجرا را شنیده.

شیخ محمدعلی العمری سال قبل (1389) از دنیا رفت ولی پسرش کاظم پا جای پای او گذاشت و اکنون باغ وقفی امام حسن میزبان شیعیان جهان اسلام است در موسم حج و عمره.

تازه فهمیدم چرا در مسجد العمری نه تنها احساس غربت نمی‌کنم بلکه حس خوب آشنایی دارم. این باغ و مسجد و حسینیه هدیه امام رضا و امام حسن است به همه شیعیان جهان. باید باشید و شیعیان عراقی و افغان و پاکستانی و هندی و ترک و ایرانی و ... را که نفسی تازه می‌کنند در فضای اهل‌بیتی اینجا ببینید، انگار اینجا یکی از صحن‌های حرم رضوی است.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٧/٢٦ - مهدی قزلی