majal

 

کوهی که دوست‌مان دارد و دوستش داریم

گزارش از سفر به قبله-11

عبدالملک مروان اموی در زمان حکومتش چند یادگار نبوی را تخریب کرد و از بین برد. همین هم باعث شد امام صادق(ع) توصیه کند که مردم و مخصوصا زائرین از نشانه‌های باقی مانده دیدن کنند و این آثار را به یاد بسپارند که تاریخ و معرفت برخی اتفاقات با هم ممزوج و غیر قابل جداسازی است. همین تاکید امام صادق مبنای برنامه‌های زیارت دوره زائران در مکه و مدینه شده است. دوره‌ای که شامل حال ما هم شد.

از هتل که بیرون زدیم اول سراغ مسجد مباهله رفتیم و مرور ماجرای مباهله. بعد از آن هم جای جنگ خندق و ماجرای فاجعه حره و قبرستان 5000 نفره آن فاجعه که وهابی‌ها به همین تازگی خرابش کرده‌اند. حاج آقای عسگری که سرپرست آموزش میدانی روحانیون کاروان‌ها است، مکان‌ها و اتفاقات را توضیح داد تا رسید به جنگ احد.

جغرافیای جنگ احد را توضیح داد و جابه‌جایی استراتژیک سپاه اسلام را و گردنه معروف و تیراندازها را. اینها چیزهایی بود که کمابیش شنیده بودیم و در محل کمابیش دیدیم. از میدانگاهی می‌گذشتیم که حدیثی از پیامبر نقش بر دیوار دیدیم که نوشته بود وقتی پیامبر از غزوه تبوک برمی‌گشته و بر مدینه مشرف شده کوه احد را دیده و گفته: هذا احد جبل یحبنا و نحبه؛ این احد است، کوهی که ما را دوست دارد و ما دوستش داریم.

روز قبل خودم پیاده رفته بودم احد و زیارت کرده بودم قبر شهدا را. دلم می‌خواست برویم جای دیگر. حاج آقای عسگری البته زرنگی کرد و بردمان سرکوچه‌ای که انتهایش در کوه بود. گفت برویم تنگه‌ای را که در اوج جنگ پیامبر در آن پناه گرفته بوده ببینیم. البته هم خودش و هم راننده که شیعه بود می‌گفتند احتمالا وهابی‌ها الان آن جا هستند و نخواهند گذاشت زیارت کنیم. حدود 10 دقیقه پیاده رفتیم تا رسیدیم به شکافی در کوه که در انتهایش یک نفر فقط می‌توانست بایستد. و اینجا همان جایی بوده که پیامبر پناه گرفته بود و علی و ابودجانه و نصیبه از او دفاع کردند. هیچ وهابی‌ای هم نبود.

تصور اینکه در جایی بودیم که منطقه جهاد مقدس پیامبر و علی بوده ومتبرک به نفس دو معصوم، شکه‌مان کرده بود. یک‌دم صلوات می‌فرستادیم. داخل شکاف شدم. تنگ وتاریک بود. بوی بسیار خوشی داخل شکاف بود. شنیده بودم که شکاف همیشه خوش‌بوست. بعدتر شنیدم ان قلتی را که شیعیان پاکستانی می‌روند و آنجا را عطرآگین می‌کنند که درستی یا نادرستی آن تاثیری در فضیلت مکان ندارد.

ته شکاف که رفتم باریکه‌‌ای از نور جلویم پیدا بود و آن دورها خانه‌های مدینه. یکی از همراهان دستی به دیواره شکاف کشید و گفت باید از این کوه تشکر کنیم که پیامبر را حفظ کرد. یاد حدیث روی دیوار افتادم: احد کوهی است که ما را دوست دارد و ما هم دوستش داریم. باید داخل شکاف باشی تا معنی این حدیث را بفهمی. شکاف جوری است که یک نفر می‌تواند داخلش شود و اگر شیرمردی مثل علی جلوی آن باشد کسی که داخل است دیگر در امان است. انگار که خدا در آغوشش گرفته باشد.

موقع برگشتن حاج آقای عسگری گفت این شکاف جزو 8 مکانی است که علمای وهابی فتوای از بین بردنش را داده‌اند. البته حق هم دارند، آن قدر این مکان تاثیرگذار است که نشود تحملش کرد. وهابی‌ها آغوش خدا در زمین را تحمل نخواهند کرد و من خوشحالم که قبل از محو شدن این سند تاریخی آن را زیارت کردم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٧/٢٥ - مهدی قزلی