majal

 

پا جای پای فاطمه

گزارش از سفر به قبله- 9

سحر موقع رفتن به مسجدالنبی برای نماز صبح، برای اولین بار کتانی پوشیدم. روزهای دیگر با دمپایی می‌رفتم که در ازدحام مسجد راحت‌تر جابه‌جا می‌شود. سراغ هم‌سفری هم رفتم و گفتم برویم بعد از نماز پیاده‌روی! همراه شدیم و با خلق‌الله نماز بدون قنوت خواندیم و بعد پرسان پرسان باب ملک فهد و شارع عبدالعزیز را یافتیم و از میان خیل جمعیت راه باز کردیم به سمت شمال مدینه؛ به سمت کوه احد. هرچند در زیارت دوره احد و شهدایش را هم زیارت خواهیم کرد ولی پیاده تا احد رفتن لطفی دارد که خواهم گفت. از بین هتل‌های بلند مرتبه گذشتیم و در امتداد طریق ابوذر غفاری رفتیم تا کم کم شهر دل‌بازتر شد. از هر کس آدرس سوال می‌کردیم تعجب می‌‌کرد چرا پیاده می‌رویم. شهر چهره دیگری پیدا کرد بعد از حدود 20 دقیقه پیاده روی و کوه احد از دور معلوم شد. هنوز خورشید بالا نیامده بود هرچند هوا دیگر روشن بود. در واقع کوه احد در شمال مدینه است. از ضلع شمالی مسجدالنبی که خارج شویم، یکراست می‌خورد به احد.

نزدیک‌تر که شدیم جمعیت زیادی را دیدیم در اطراف قبور احد که برای زیارت و فاتحه خوانی آمده بودند. البته ما هم زیارت نامه شهدای احد را خواندیم و فاتحه دادیم ولی بیش از زیارت حمزه و دیگر صحابه، تنفس در فضای احد برای‌مان اهمیت داشت. فضایی که با حضور هر هفته یک‌بار حضرت فاطمه کاملا متبرک شده بود.

رفیقی توصیه کرده بود یک بار از مسجدالنبی تا احد را پیاده برویم به یاد پیاده‌روی‌های حضرت فاطمه همراه با حسینین که البته آن موقع کوچک بودند. حس خوبی بود تکرار کاری که حضرت زهرا هر هفته انجامش می‌داد. هر چند جوانی وهابی حس و حال‌مان را بیهوده به هم زد. تلاش کرد بفهماند کارمان شرک و کفر است. به جوان خورشید را نشان دادیم و گفتیم چند دقیقه می‌توانی نگاهش کنی؟ گفت کم. گفتیم ما ظرفیت‌مان همین «کم» است. ائمه ظرفیت‌شان بیشتر است و واسطه فیض هستند والا ما هم معتقدیم به لا اله الا الله. جوان گفت این اعتقاد ما شرک است و آیه‌ای از قران خواند که نباید برای خدا شریک گرفت. گفتیم قران را خدا نازل کرده یا جبرییل؟ گفت خدا، گفتیم پس چرا در قران می‌خوانیم «نزل به الروح الامین». جوان جا خورد. گفتیم جبرییل هم واسطه فیض الهی به بندگان است، مثل ائمه.

بعد هم وقتی ساعت را نشانش دادیم که یعنی وقت نداریم و می‌خواهیم برویم، از خدا خواست هدایت‌مان کند و ازمان جدا شد و رفت سراغ یکی دیگر. راستی حضرت فاطمه هم مشرک بوده که هر هفته می‌آمده سر این قبرها؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٧/٢٤ - مهدی قزلی