majal

 

بیانیه داوری از داوران جشنواره داستان کوتاه کوتاه عاشورایی

قرار بود این متن بیانیه هیات داوران جشنواره داستان کوتاه کوتاه عاشورایی سایت لوح (louh.com)  باشد. بنده پیش‌نویسش را نوشتم و دبیر محترم جشنواره هم قرار شد آن را به داوران دیگر نشان بدهد تا تایید و تصمیم نهایی گرفته بشود. البته چون نوشته‌ام خیلی شبیه بیانیه هیات داوران نبود، دو داور دیگر (منیژه آرمین و احسان عباسلو) گویا آن را نپسندیدند. در اختتامیه متن را روی سن خواندم ولی نه به عنوان بیانیه.

 

یکم: وقتی کسی اثرش را می‌فرستد به جشنواره ای و چند هفته بعد تلفنی زنگ می‌خورد و یک نفر آن طرف خط می‌گوید: لطفا تشریف بیاورید به اختتامیه جشنواره و در ادامه اصرار هم می‌کند که حتما بیایید، اختتامیه بدون حضور شما اختتامیه نمی شود، یک چیزی مثل قند در دل صاحب اثر آب می‌شود که بله، اگر یک نفر در این عالم برنده جشنواره شده باشد، خود شخص شخیص بنده هستم. این می‌شود که فرآیند آب شدن قند در دلش تا خود اختتامیه ادامه پیدا می‌کند و دیگر وقتی می‌رسد به بیانیه هیات داوران، کار به جایی رسیده که هیچ کاری عبث تر و ملال آور تر از خوانده شدن بیانیه هیات داوران نیست. اما برادر من، خواهر من صبر کنید. این چند لحظه را هم صبر کنید. اصلا هنرمند تا وقتی پای صبر و بصیرتش لنگ بزند هنرمند نمی‌شود. این چند لحظه را هم به خاطر ما صبر کنید.

 

دوم: سعی کردیم بین آثار سه خصیصه داستان بودن، کوتاه کوتاه بودن و عاشورایی بودن را مد نظر قرار بدهیم تا کار سخت انتخاب اثربرتر، بهتر انجام شود. در این راه دوستان در مرحله اول کار ما را ساده‌تر کردند. با خارج کردن آثاری که در یکی از سه محور فوق خروج از معیار فاحش داشته اند. دلمان در انتخاب به این قرص است که هر سه داور نهایی بدون هیچ هماهنگی، نظری بسیار شبیه هم داشته‌اند. از طرفی دست‌اندرکاران جشنواره با حذف نام نویسنده و اختصاص فقط یک شماره به هر اثر باعث شدند معیار شناخت یا عدم شناخت نویسنده به آن سه معیار اصلی که گفته شد اضافه نشود. با همه این حرف‌ها گریزی نیست از اینکه بگوییم داوری کاری بر اساس سلیقه است و چه بسا اگر داوران جشنواره کسان دیگری بودند برنده‌ها هم کسان دیگری می‌شدند. و این یعنی ملاک و مناط تعیین ارزش یک اثر، نه نظر داور و برنده شدن در یک جشنواره ، بلکه نظر مخاطبان آثار است و شرکت کنندگان باید بدانند آثارشان در محک مواجهه با مخاطب است که عیارشان معلوم می‌شود.

 

سوم: اگر رمان شبیه پروژکتور باشد و داستان کوتاه مثل لامپ، داستان کوتاه کوتاه مثل یک شمع یا فانوس کوچک است. اگر قرار باشد روشنی بخش و جریان‌ساز باشد، باید این شمع‌ها و فانوس‌ها کنار هم قرار بگیرند. یک کوتاه کوتاه نویس برای اینکه بتواند جریانی در ادبیات ایجاد کند باید تعداد آثارش را در این حوزه زیاد کند. اگر یک رمان نویس هر چند سال یک بار و یک داستان کوتاه نویس هر چند ماه یک بار اثری تولید می‌کنند، یک کوتاه کوتاه نویس هر چند روز یک بار باید داستانی بنویسد.

 

چهارم: داوری مثل پول خرد سکه‌ای همیشه دو رو دارد. یک رویش روی شیر است و برنده و جایزه و هدیه و سکه و یک روی دیگرش هم روباه است و دل‌شکستگی و ناراحتی و چرا من برنده نشدم و اصلا شماها نمی‌دانید اثر خوب چی هست و... به خاطر همین روی روباه سکه، داوری کردن را دوست ندارم. ولی این جشنواره یک اما دارد و همین اما، باعث شده تن به شیر و روباه بدهیم بیاییم وسط. آن هم انجام کاری کوچک در برنامه‌ای که اسم عاشورا و کربلا و امام حسین دارد. همه این بند بیانیه برای آنهایی است که درگیر روی دوم سکه داوری ما می‌شوند. این جشنواره بازنده ندارد. هیچ کس نباید با سر پایین از این سالن بیرون برود. همه‌مان باید سرمان را بالا بگیریم. برای اینکه در صف عاشورایی‌ها بودیم. و مگر امام حسین و یارانش بعد از واقعه سرشان آن بالا نبود؛ سربلند و سرافراز.

 

و آخر: نه آخرش ما می‌توانیم داور شویم نه عریضه‌مان بیانیه داوری. بیشتر به درددلی دوستانه تبدیل شد با دوستانی نویسنده. هیچ بخشی از این شبه بیانیه به داوری ربط نداشت انگار. اما حالا که دیگر نشسته‌اید و گوش دادید، حرف آخر را هم بزنیم.

پیشرفت‌های کمی و کیفی این جشنواره نسبت به دو دوره قبلی نشان می‌دهد باید تعارف و رودربایستی را کنار گذاشت. آنچه باعث می‌شود انگیزه هنرمند برای تولید اثر و شرکت در جشنواره‌ای زیاد شود بیش از آنکه به جایزه جشنواره مربوط باشد، به دغدغه‌ها و انگیزه‌های درونی او مرتبط است.

کیفیت آثار ارسالی نشان داد، عاشورا و کربلا هنوز انگیزش بیشتری در هنرمند به پا می‌کند. دست‌اندرکاران این جشنواره هم باید درس خودشان را از این فراز و فرودها بگیرند. از جمله این درس‌ها این است که اختتامیه جشنواره کوتاه کوتاه باید خودش هم کوتاه و کوتاه باشد، البته بیانیه داورانش هم.

 

بعد‌التحریر: یک نفر بعد از مراسم آمد و گفت: خیلی ناراحت بودم از اینکه برنده نشده بودم. شما که متن‌تان را خواندید اصلا ناراحتی را فراموش کردم. همین که برای امام حسین چیزی نوشته‌ام کافی‌ست.

اگر این شبه بیانیه همین یک فایده را هم داشته باشد کلاهم را می‌اندازم هوا.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ - مهدی قزلی