majal

 

شفا و اعجاز امام رضا

سالها پیش مقداری از نوشته های مربوط به کسانی که در حرم امام رضا شفا گرفته بودند به دستم رسید برای بازنویسی داستانی. مطالب را خواندم و تحت تاثیر قرار گرفتم اما برای بازنویسی انها دچار دو مشکل شدم. اول اینکه: داستان و مطالب داستانی مبتنی بر کشمکش نیروهای همسان در متن است اما داستان شفایافتگان مبتنی بر نیاز یک درمانده در برابر منشا کرامت و رافت است. در داستان همه چیز بر اساس علت و معلولهای حسی و قابل درک بنا شده است. شفا هم البته منتنی بر علتهایی است اما این علل را ما نه می‌بینیم و نه می‌فهمیم. پس داستان و داستانی شدن معجزه و شفا با ابزار داستان نویسی کار بسیار سختی است.

مشکل دومم این بود که: آنکه شفا گرفته معلوم میشود مورد توجه امام رضا قرار گرفته، پس مورد توجه مردم هم قرار می‌گیرد؛ دورش را می‌گیرند، لباسش را پاره می‌کنند و به تبرک می‌برند، با او مصاحبه می‌کنند، مهمانش می‌کنند و ....

اما آنکه مشکل و بیماری اش در ظاهر حل نمی شود ایا مثال نقض کرامت و توانایی امام رضاست و دلیلی بر رد شفا و اعجاز؟

این دو مشکل بعدها برایم کمی حل شد! در مورد اول راه را در این دیدم که باید زد زیر میز بازی! اگر لیوانی ظرفیت یک کاسه آب را ندارد عیب از آب نیست، از لیوان است، باید عوض بشود. علما و عرفای ما در همه اجزای عالم وجود تصرف می‌کردند به اذن خدا، چرا ما نتوانیم تصرف کنیم در ادبیات و هنر و روش شناسی آنها.

در مورد دوم هم به یاد یک خاطره مشکلم حل شد: 7-8 سال قبل برای جشنواره کبوتر حرم که مسابقه داستان نویسی با موضوع امام رضا بود، نامزد گرفتن جایزه شدم. اختتامیه در سمنان برگزار می‌شد. کوبیدم و رفتم سمنان به امید گرفتن جایزه. اولین و آخرین جشنواره ای بود که از صمیم قلب دوست می‌داشتم در آن برنده شوم.

البته برنده هم نشدم! اما وقتی از سمنان برمیگشتم، هیچ ناراحت نبودم. یک جورهایی سرحال هم بودم. دلیلش هم این بود که یک هفته ای را به یاد و با یاد امام رضا سر کرده بودم هر چند به بهانه مسابقه داستان.

به نظر بزرگترین شفا و معجزه حضرت نه خوب کردن بیماری یک بیمار لاعلاج بلکه عوض کردن حال میلیونها زائری است که هر کدام با نگاهی به گنبد و بارگاه منقلب می‌شوند و حالشان دگرگون. بهجت و سروری قلبشان را لبریز می‌کند که توصیف کردنی نیست. و چه کرامتی بزرگتر از همین. اگر قرار می‌بود امام رضا به شفای مریضی امام رضا شده باشد پس باید به خوب نشدن بسیاری دیگر، از چشم مردمان می‌افتاد و کدام ماست که نیازی به بارگاهش نبرده باشد و نیاز (به دلایل مختلف) برآورده نشده باشد. با این حال ارادت ما همیشه بیشتر شده که کمتر نشده. بزرگترین شفای حضرت همین بهجت و سروری است که از یادش در قلب شیعیان شکل می‌گیرد. والا برای آنکه اهل معرفت است معلوم است که روش ائمه در برآوردن حاجات مومنین اسباب و علل جاری بوده و نه خرق عادت. هر چند اعجاز مثل وسیله ای اختصاصی همیشه در دست ایشان بوده و هست.

امروز هم هر بار می‌روم حرم امام رضا تا پا از بابی به داخل می‌گذارم و دست روی قلب و سر را کمی می‌خمانم به نشان ارادت، چیزی در قلبم می‌لرزد و از لرز قلب، چیزی پشت پلکها می‌لرزد و بعد لبها که: السلام  علیک یا علی بن موسی الرضا.

در خراسان

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۳/٦/۱٧ - مهدی قزلی