majal

 

دو دختر

 این مطلب توی کتاب داستان همشهری آذر ماه چاپ شده است.

 آن‌ها دو نفر بودند. دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری سنگر گرفته‌بودند. دوروبرشان پر از نیرو بود اما نه خودی.

هیچ کاری نمی‌شد برای‌شان کرد. خرمشهر تقریبا افتاده‌بود دست عراقی‌ها. حلقه محاصره میدان مطهری تنگ‌تر می‌شد. رفتیم پشت بام یک ساختمان.

دو نفر بودند. دو تا دختر که راه عراقی‌ها را آن همه مدت سد کرده‌بودند. فشنگ‌هاشان هم تمام شده‌بود گویا. خون خون‌مان را می‌خورد. باید برای‌شان کاری می‌کردیم.

عراقی‌ها دیگر شلیک نمی‌کردند. می‌خواستند بگیرندشان، زنده. دیگر رسیده‌بودند به میدان که دو تا صدا آمد.

- تق...

- تق ...

لوله‌های تفنگ را گرفته‌بودند سمت هم‌دیگر.

آن‌ها دو نفر بودند. دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری دراز کشیده‌بودند،‌ آرام.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/۱/۱٩ - مهدی قزلی