majal

 

90 سال با جلال

دوم آذرماه نودمین سال روز تولد جلال آل احمد بود. حدود 7 دهه از وقتی جلال اولین آثارش را نوشت تا امروز می گذرد و به نظرم مرور چند نکته درباره او خالی از لطف نیست:

یکم: جلال در زمان حیاتش این اقبال را داشت که در اوج شهرت باشد. با اینکه اینترنت و شبکه های تلویزیونی و روزنامه های فعال زیادی وجود نداشت و همین طور شبکه های توزیع کتاب و ... ولی خودش دیده بود روی کارون یا بهمنشیر زنی عرب را که کتاب زن زیادی اش را توی بلم می خوانده. یا زمان آشنایی اش با سیمین که منجر به ازدواج شد، سیمین جلال را از آثارش می شناخته و اصلا چه چیزی مهمتر از اینکه حکومت وقت در 40 سالگی جلال او را تحت فشار و مراقبت قرار داده بود. خیلی از نویسندگان و روشنفکران آرزو داشتند چند درصد از شهرت و معروفیت او را داشته باشند و حاضر بودند برای این موضوع هرکاری بکنند حتی اگر بوسیدن دست فرح دیبا باشد. اما جلال برای این شهرت هیچ کاری نکرد. همیشه مسیری را که فکر میکرد درست است انتخاب می کرد و تا نظرش عوض نمی شد از آن مسیر کناره نمی گرفت. و البته معلوم است که آدم شناخته شده دشمن هم بیشتر دارد!

دوم: پیرو بند قبل باید گفت جلال در زمان حیاتش مرید کسی نبود و نشد ولی مرید زیاد داشت، هم از میان مردم عادی و هم از بین جماعت همطراز خودش. این افراد هرچند بعضی به عنوان دوست یا همراه یا همکار جلال شناخته می شدند ولی در ارادت خاصشان به جلال کسی شک ندارد. امروز اما بسیاری از این افراد آن ارادت را فراموش کرده اند و حتی بعضی انکارش می کنند. جوری از رابطه خودشان و جلال روایت می کنند که تو گویی کاملا هم وزن بوده اند. خوشبین اگر باشیم یک جور حسادت صنفی باید تعبیرش کنیم و با بدبینی معلوم نیست تحلیل این رفتار سر به کجاها بگذارد. همین هم باعث شده جلال هرچند مشهور باشد ولی مظلوم باقی بماند.

شاید بشود از او به یک تریلی هجده چرخ تعبیر کرد که از کوچه ای تنگ می گذشت و مجالی برای کسی باقی نمی گذاشت و وقتی از میان ما رفت، کوچه باز شد برای موتور گازی ها و دوچرخه ها و .... اما امروز 90 سال بعد از تولدش و 44 سال بعد از مرگش به نظرم هنوز موثرتر از باقی ماندگان و درگذشتگان معاصر است.

سوم: همه از جلال روایت می کنند و بیشتر این همه سعی می کنند خودشان را در این روایتها بازیابی کنند تا جلال را. هنوز یک روایت از جلال نشنیده باقی مانده و آن روایت مردم کوچه و بازار است. دو سال قبل وقتی برای کاری درباره جلال به اورازان و بویین زهرا و اسالم رفتم، حضور او را بسیار پررنگ یافتم. پیرمردهای سگزآباد و ابراهیم آباد و اورازان و اسالم او را به یاد داشتند و چقدر خوب. بیش از انکه از روشنفکری اش یاد کنند، از مردم داری و خیرخواهیش می گفتند و اینکه به فکر حل مشکلات مردم بود. جای خالی این روایتها در حوزه جلال شناسی و جلال پژوهی کاملا حس می شود و برای اینکه این جای خالی پر شود، فرصت زیادی باقی نیست. مردمی که جلال را درک کرده اند همه در سرازیری عمرشان هستند. چقدر خوب می شود اگر در بزرگداشت 100 سالگی جلال چند اثر درخور از چهره مردمی جلال و روایتهای مردمی از او داشته باشیم.

در خراسان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/٩/٦ - مهدی قزلی