majal

 

مکانی غیر از مکان ها و زمانی غیر از زمان ها

یادداشتی از غبارروبی ضریح امام رضا

«با توجه به ضرورت غبارروبي، درب‌هاي حرم مطهر از ساعت 6 الي 11 صبح بسته خواهند بود.»

پارچه‌اي زده بودند كنار در گيت‌هاي ورودي حرم. اين جمله حال بعضي‌ها را مي‌گيرد. آن‌ها كه بعد از مدتي توانسته‌اند شال و كلاه كنند بيايند مشهد و زيارت. آن‌ها كه اين صبح، صبح آخر حضورشان است. من كه نه؛ هم هميشه مي‌آيم هم صبح آخرم نيست. اصلا روزهاي عادي هم از درهاي حرم داخل نمي‌روم، نه كه بخواهم روشنفكربازي دربياورم. با اين هيكل نتراشيده و نخراشيده، توي شهريور، آن‌هم دهه‌ي آخر كه انگار مردم بسيج مي‌شوند براي زيارت، داخل شدنم ظلمي است به بقيه‌ي زايرها، پيرمردها، بچه‌ها. خودم كه نمي‌توانم درست زيارت كنم، حداقل زيارت بقيه را خراب نمي‌كنم. باز بعضي مواقع خلوت است و حضورم دخلي به بقيه ندارد اما توي اين موقعيت...

چه مي‌نويسم، «با توجه به ضرورت غبارروبي، درب‌هاي حرم مطهر از ساعت 6 الي 11 صبح بسته خواهد بود.»

بسته نخواهد بود. بزرگواري زنگ زد و گفت: «فلاني برات سورپريز دارم». آن موقع كه اين حرف را زد، توي دلم گفتم تا حالا هيچ كس نتوانسته برايم سورپريز داشته باشد. بعد كه ديدمش فهميدم اشتباه مي‌كردم. درها بسته نخواهد بود. گفت ساعت 9 صبح بيا واسه غبارروبي.

يك هفته با خيالش خوش بودم و حالا مي‌روم مراسم غبارروبي. درها بسته‌اند و نرده‌هايي گذاشته‌اند كه زايران جلوتر نيايند. حرم خلوت‌تر از ديروز است. توي كلاس‌هاي نويسندگي مي‌گويم ننويسد چشم‌هاي حسرت‌آلود يا نگاه حسرت‌بار، چون نه چشم حسرت‌آلود مي شود، نه نگاه. شايد حس و حالت كسي اينطور باشد اما نگاه نه. اما وقتي داخل شديم و مردم مي‌ديدند ما مي‌رويم داخل و خودشان بيرون هستند. هم حسرت‌آلودي چشم‌هايشان را ديدم هم حسرت‌باري نگاهشان.

اول كفش‌ها بعد موبايل را امانت گذاشتيم. توي دارالزهد نشستيم و بعد از چند دقيقه در باز شد داخل شديم.

الان هم كه مي‌نويسم نشسته‌ام بالاي سر حضرت. برعكس هميشه هيچ كس نچسبيده به ضريح. به اندازه‌ي قد آدم پول توي ضريح است و خدام دارند خالي‌شان مي‌كنند. الان كه نشسته‌ام دو سه متري ضريح همه چيز را فراموش كرده‌ام. زماني غير از زمان‌ها و مكاني غير از مكان‌ها. مثل وقت ورود به شهر كربلا....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۳/٦/٢۸ - مهدی قزلی