majal

 

جای پای خودمان را تولید کنیم

محمدتقی خرسندی دوست دیرین دوران دانش دانشگاه و همکار روزهای دور و نزدیک کاری هم ما را و پا در کفش بزرگان نهادنمان را نواخته. بخوانید:

نگاهی اجمالی به طرح سفرنامه‌نویسی «جای پای جلال»

محمدتقی خرسندی

 

مدت کوتاهی از آغاز طرح «جای پای جلال» در خبرگزاری مهر گذشته است. طرحی که در آن نویسنده به شهرهایی سفر می‌کند که «جلال آل احمد» در حدود نیم قرن پیش به آنها سفر کرده، و قرار است دیده‌هایش از این شهرها را پس از گذشت بیش از 50سال از گزارش اولیه بیان نماید.

تا زمان نگارش این مطلب، نخستین سفرنامه که مربوط به شهر «یزد» می‌باشد، به نگارش درآمده و شنیده‌ها حاکی از آغاز نگارش دومین سفرنامه درباره شهر «کرمان» است. ضمن آن که ظاهرا سفر سوم به مقصد «جزیره خارک» نیز در شرف وقوع است. این مساله نشان از آن دارد که دست‌اندرکاران طرح، برای ادامه آن مصمم هستند. لذا به نظر می‌رسد نگاهی کوتاه به چالش‌های پیش روی این شیوه سفرنامه‌نویسی و ارائه چند پیشنهاد، بتواند در ارتقای کیفیت این اقدام ارزشمند موثر واقع شود.

تنظیم اولین سفرنامه در 7 قسمت مجزا، به خوبی بیانگر آن است که ورود به بررسی جزئیات نوشته، کاری طولانی و خسته کننده خواهد بود و از حوصله این نوشته خارج است. ضمن آن که سوابق فعالیت نویسنده (مهدی قزلی) به‌خصوص در حوزه سفرنامه‌نویسی نشانگر آن است که وی به خوبی از توانمندی لازم جهت انجام چنین کاری برخوردار است. افزایش کیفیت مطالب در قسمت‌های جدیدتر هم موید همین نظر است. اما بیان نکاتی کلی درباره این پروژه خالی از لطف نخواهد بود.

1- اولین و مهمترین نکته در خصوص مجموعه سفرنامه‌های «جای پای جلال» را باید در عنوان این مجموعه جستجو کرد. سری اول مجموعه نشان داده که نویسنده شدیدا به نوشته‌های جلال و موضوعات سفرنامه او پایبند است. این ویژگی، سفرنامه‌ها را به یک «نوستالژی‌نامه جلال» تبدیل می‌کند تا یک گزارش از وضعیت فعلی شهرهای ایران. این موضوع هرچند ممکن است از دید سفارش‌دهندگان پروژه امری مطلوب باشد، اما حداقل نتیجه‌اش آن است که مخاطبان مطلب را به شیفتگان نوشته‌های جلال آل احمد محدود کند. در حالی که ظرفیت مخاطبان این طرح، می‌تواند چیزی در حدود تمام ایرانی‌ها باشد. حتی اگر قرار است نویسنده فقط پا در جای پای جلال بگذارد، نباید از نقد گزارش‌ها یا قضاوت‌های جلال هراس داشته باشد. چیزی که حداقل در نخستین سفرنامه دیده نشد و احساس می‌شد که قرار است نویسنده مدام نوشته‌های جلال را تایید کند.

از طرفی، نوشته‌های جلال ویژگی‌های خاص خودش را داشته. سفارش دهنده مطالب او یک نهاد پژوهشی بوده و هرچند جلال به سیاق خود سعی کرده از ارائه یک گزارش صرفا پژوهشی بگریزد، اما به هر حال سایه سفارش دهنده بر کار وی وجود داشته است. در حالی که طرح فعلی برای مخاطب عام نوشته می‌شود. مخاطبی که امروز علیرغم دسترسی به انواع و اقسام رسانه‌ها و اطلاعات، می‌خواهد شهرهای کشورش را از نگاهی متفاوت و جدید ببیند و بشناسد.

همچنین چه بسا نکات مهمی که از دید جلال جا افتاده یا از نظر وی قابلیت عرضه در یک گزارش به ظاهر پژوهشی را نداشته است. اما همین نکات برای مخاطب عمومی بسیار خواندنی باشد. هرچند که در نگاه بلند مدت، می‌توان فرض کرد که همین نکات مغفول مانده نیز در آینده‌ای نه‌چندان دور مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد. شاهد مدعا هم سفرنامه‌های متعدد اروپاییانی است که به ایران سفر کرده‌اند و امروز ما به خاطر فقر سفرنامه‌نویسی ناچاریم ایران قدیم را از نگاه همین بیگانگان بشناسیم.

از سوی دیگر، تغییر رژیم حاکم بر ایران (در کنار تمام تغییراتی که ممکن است در یک کشور معمولی در طول 50 سال رخ دهد) و به تبع آن، تغییر مناسبات بین مردم، قاعدتا موضوعات اجتماعی متنوع و جدیدی را به وجود آورده. موضوعاتی که نباید فقط با توجیه پایبندی به نوشته‌های جلال از قلم بیفتند. مناسبات بین دین و جامعه، حاکمیت و جامعه، صنعت و جامعه و موارد متعددی از این دست وجود دارد که یا در زمان جلال وجود نداشته و یا وی علاقه‌ای به ورود به آنها نداشته است. 

حتی سفر به شهرهایی غیر از جاهایی که جلال سفر کرده، می‌تواند موضوع جالبی در این پروژه باشد. شهرهای مرزی، شهرهای جدیدالتاسیس، شهرکهای صنعتی و حتی شهرهایی که زمانی به عنوان بخشی از ایران بوده و اکنون زیر پرچم کشورهای دیگر هستند می‌تواند به عنوان مقاصد این پروژه تعریف شود.

در مجموع می‌توان گفت که هرچند گزارش‌های نیم قرن پیش جلال آل احمد از سفرهایش، بهانه خوبی برای جمع‌آوری گزارش‌هایی جدید از این شهرهاست، اما کار جدید باید از چنان قوت و استقلالی برخوردار باشد که رسانه‌های نیم‌قرن بعد، طرحی با عنوان «جای پای مهدی قزلی» را در راس برنامه‌هایشان قرار دهند.

2- از ویژگی‌های مهم نوشته‌های جلال، توجه ویژه به موضوع مردم‌شناسی و جامعه شناسی، به جای پرداختن به آثار باستانی است. موضوعی که ظاهرا قرار است سفرنامه‌های جدید نیز حول آن شکل بگیرد. باتوجه به کمبود شدید اطلاعات در حوزه مردم‌شناسی (به‌خصوص درباره مردم شهرهای غیر پایتخت) واقعا این حسن انتخاب جای تقدیر دارد. اما آنچه در اولین سفرنامه دیده می‌شود، بیشتر شعار این کار است تا عمل به آن. البته با توجه به فضای حاکم بر رسانه‌ها جهت معرفی جاذبه‌های گردشگری (منحصر در آثار باستانی، مناظر طبیعی و شاید صنایع دستی) این موضوع چیز عجیبی نیست. ولی انتظار می‌رود وقتی رسانه‌ای به اهمیت موضوع مردم‌شناسی پی‌برده، سختی‌های دسترسی به اطلاعاتی در این حوزه را نیز به جان بخرد.

از سوی دیگر، ورود به مساله مردم‌شناسی و ریشه‌یابی رفتارها، آن هم با نگاه ژورنالیستی، نیازمند آشنایی با خصوصیات رفتاری شهرهای مختلف و مقایسه آنها با یکدیگر است. این امر، هم نیازمند اطلاعات گسترده نویسنده است و هم پرهیز وی از قضاوت‌های عجولانه و سطحی درباره رفتارها. اتفاقی که بدون تعارف باید گفت که در نوشته‌های جلال نیفتاده و البته در این مورد هم، طرح حاضر پا در جای پای جلال گذاشته است.

جمع‌آوری اطلاعات در زمینه مردم‌شناسی به دلیل محدودیت منابع، بسیار دشوار است. کتاب‌های اندک و با تیراژهای محدودی در این حوزه وجود دارد که یافتن و دسترسی به آنها کار ساده‌ای نیست. فضای سایت‌های اینترنتی نیز معمولا به موضوعات پیش‌گفته (آثار باستانی، مناظر طبیعی، صنایع دستی) محدود می‌شود و پیداکردن اطلاعات مرتبط با مردم‌شناسی نیازمند یافتن معدود سایت‌های نه‌چندان رسمی و وبلاگ‌های شخصی است.

به همین دلیل تهیه سفرنامه‌هایی با محتوای نسبتا صحیح و دقیق در حوزه مردم‌شناسی شاید حتی نیازمند مدتی (هرچند کوتاه) زندگی با مردم یک شهر و دم‌خور شدن با مردم کوچه و بازار است. به‌خصوص کسانی که نسبت کمتری با رسانه‌های روز دارند، می‌توانند اطلاعات جدیدتر و ناشنیده‌تری را ارائه دهند. این اتفاق در سفرنامه یزد به ندرت و آن هم بسیار ضعیف رخ داده و انتظار می‌رود در سفرنامه‌های بعدی پررنگ‌تر شود.

البته تاثیرات عناصر باستانی یا طبیعی بر مناسبات بین مردم هم غیر قابل چشم‌پوشی است. اما اگر نویسنده می‌خواهد اثری بدیع در حوزه ایران‌شناسی بیافریند، باید ضمن توجه به این تاثیرات، از افتادن در دام معرفی جاذبه‌های معمول گردشگری پرهیز کند. چرا که چنین گزارش‌هایی به وفور در فضاهای مختلف رسانه‌ای وجود دارد.

3- موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد، رسانه منتشر کننده این سفرنامه‌هاست. اگر جلال با استفاده از ابزار «قلم» سعی کرده اثری برای یک موسسه پژوهشی تولید کند، باید توجه داشت که طرح حاضر قرار است از ابزار «اینترنت» و به سفارش یک خبرگزاری با مخاطب عام منتشر شود. پس مفید و حتی ضروری است که از امکاناتی که این رسانه در اختیار قرار می‌دهد به نحو احسن استفاده شود و ذائقه مخاطب نیز به بهترین شیوه مورد توجه قرار گیرد. حتی اگر قرار باشد به شیوه جلال هم پایبند بود، باید از خود پرسید که آیا اگر قرار بود جلال با امکانات امروز، گزارش خود را تهیه کند، باز هم خود را به نوشته‌ها محدود می‌کرد؟ مخاطبش را چطور؟ سفارش دهنده کار را چه؟

اینترنت، ابزاری چندرسانه‌ای (مالتی مدیا) است و این یعنی که برای ارائه یک کار ارزشمند توسط آن باید از سایر امکاناتش نیز بهره برد. حجم بالای سفرنامه هر شهر، انتشار سریالی آن و مواردی از این دست نشان می‌دهد که سفارش دهندگان، بخشی از ظرفیت اینترنت را به خوبی به خدمت گرفته‌اند. اما جای خالی عکس، فیلم و صوت در این طرح به وضوح نمایان است. حتی قرار دادن یکی دو عکس در هر بخش از سفرنامه نتوانسته این خلا را پر کند. استفاده از گزارش‌های صوتی و تصویری می‌تواند بر غنای محتوای سفرنامه‌ها بیفزاید و مخاطب بیشتری را به خود جذب کند.

4- آخرین نکته‌ای که ذکر آن ضروری به نظر می‌رسد، وجود مشکلات متعدد در هماهنگی با نهادها است که به وضوح در اولین سفرنامه به چشم می‌خورد. هرچند علی‌الظاهر این مساله ربطی به محتوای سفرنامه‌ها ندارد، ولی وقتی خود را بیشتر نشان می‌دهد که به بخش مهمی از سفرنامه تبدیل می‌شود یا بخش‌های مهمی از سفرنامه در نتیجه عدم دسترسی نویسنده، ناتمام باقی می‌ماند. در حالی که ظاهرا با اندکی برنامه‌ریزی، این مشکل قابل رفع است.

به بیان دقیق‌تر، موضوع ساده «هماهنگی» نباید به یک دغدغه جدی نویسنده و خواننده تبدیل شود و حتی اگر امکان ایجاد هماهنگی در بعضی زمینه‌ها وجود ندارد، نباید این موضوع به بخشی از سفرنامه تبدیل شود. البته توجه به این نکته هم ضروری است که هر نوع ناهماهنگی در چنین پروژه‌ای، به هیچ عنوان از طرف مخاطب به عنوان یک موضوع عادی تلقی نمی‌شود. چرا که از دید مخاطب، این سفرنامه‌ها یک پروژه هستند نه گزارش‌های یک سفر شخصی.

 این مطلب در خبرگزاری مهر منتشر شده است

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۳/۸ - مهدی قزلی