majal

 

سه بار خوانده ام و سه بار لذت برده ام

 

تکنگاری یزد بازخوردهایی داشت که در وبلاگم بازنشرشان میکنم. و این دومین است که جایی منتشر نشده و نویسنده برایم ایمیل کرده است.

جناب آقای قزلی عزیز سلام

مطلب شما را تاکنون! سه بار خوانده ام و تاکنون! سه بار لذت برده ام. سپاسگزار شما هستم به خاطر وقتی که برای شهر ما یزد گذاشتید .

لازم است بدانید نوشته جلال در مورد شعربافی تا همین 10-15 سال پیش در یزد معتبر بوده و در کودکی ما هنوز شغل رایج کارگری در کارخانه های بزرگ نساجی است که جلال به ظهور و تاسیس آنها در آن سال ها اشاره می کند و گویا بعد از انقلاب و مصادره اموال بسیاری از تاجرین شهر رو به افول می گذارد و در نهایت پس از ورود چین به عرصه نساجی تیر خلاصی به این صنعت زده می شود. این اتفاق در حدود سال های 79و 80 رخ می دهد. از کارخانه هایی که جلال از ظهورشان حرف میزند دو-سه تایی هنوز کم و بیش کار می کنند. و چندتایی به موزه و پارک علم و فناوری و... تبدیل شده اند. هرچند کارخانجات متعدد  نساجی با دستگاه های مدرن کماکان جایگاه خاصی در صنعت استان یزد دارد.

همینطور در مورد دوچرخه سواری هم پیش از سلطه اعجاب انگیز موتورسیکلت ها در اواخر دهه 70 که به خاطر تاسیس کارخانه های وطنی تولید موتورسیکلت و در نتیجه ارزان شدن آن روی داد، دوچرخه هنوز عضو مهمی از خانواده یزدی محسوب می شد. شاهد این مدعا اینکه بنده تا 20 سالگی تعداد 6 دوچرخه از مدل های مختلف داشتم و هنوز هم پدرم  طول شهر یزد را با دوچرخه راله (رالی) البته از نوع چینی اش طی می کند.

جلال در مورد بیماری های یزدی ها هم نوشته. باید عرض کنم که این بیماری ها الان جای خود را به آمار خیره کننده ی دیابت داده اند. علتش را اضافه شدن شیرینی یزدی به سبد خرید روزانه یزدی ها می دانند که همانطور که جلال نیز یاداور شده در گذشته به این حد نبوده . و دلیل دیگر هم همانطور که دوستان طب سنتی می گویند، حذف چندین نوع آش مرسوم از زندگی روزمره مردم . نظیر آش غوره و آش انار و آن آش هایی که بر دیوار پرورشگاه مورد روایت جلال قرار گرفته است.(من حاضرم با کمال میل از آن برنامه غذایی پیروی کنم. چراکه بیش از هرچیز دیگری با  طبعم سازگار است.) البته هنوز کاهو و برخی آش های دیگر رواج مناسبی دارد .

و در رابطه با روزنامه ها باید عرض کنم که در یزد به خاطر عزل و نصب های فرهنگ و ارشادی که مشخص نیست به چه سمت و سویی گرایش دارد پس از زمان اصلاحات به وضعیت دوران پس از مشروطه و پس از کودتا افتاده اند و تقریبا هیچ روزنامه ای دیگر انتشار منظم ندارد و حداکثر به هفته نامه یا گاهنامه تبدیل شده اند. این را گفتم تا نمونه ای آورده باشم برای این مدعا که یک سیستم واپسگرا می تواند زمینه های فرهنگی را حتی به 50 سال پیش برگرداند.

همچنین باید عرض کنم که به کار بردن نام دارالعباده برای یزد به خاطر سست بودن منبع این نام، ممکن است به استحکام قلم شما ضربه بزند. هرچند فعلا در متن مورد توجه نباشد.

در خاتمه باید عرض کنم که نام صحیح انتشارات ذکر شده در متن انتشارات نیکوروش و نام دیگر زندان اسکندر، مدرسه ضیاییه است که در متن با نام مدرسه صفاییه آمده است.

 بار دیگر به خاطر وقتی که برای موطن گرامی ما گذاشتید از شما سپاسگزارم. و خوشحالم از آشنایی به جنابعالی. قلمتان نویسا و پاینده

مسعود زارع مهرجردی/ مدیر روابط عمومی شرکت پیشگامان توسعه ارتباطات

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۳/٦ - مهدی قزلی