majal

 

مظلوم علی

گزارش از سفر به قبله-57

 

درست در روزی که ایران یکسره شور و شوق و نشاط است یعنی در عید غدیر، اینجا حسابی سوت و کور است. هیچ کس به روی خودش نمی آورد 18 ذی‌الحجه روز اکمال دین و اتمام نعمت است.

یک روز یک نصرانی رفت پیش خلیفه دوم و گفت: اگر در دین ما روزی به عنوان روز کامل شدن دین وجود داشت حتما آن روز را عید می‌گرفتیم. وخلیفه سرش را پایین انداخت و فقط سکوت کرد چون حرف حساب جواب ندارد.

جواب این حرف و سوال حساب ما البته اینجا بی اعتنایی است. پیش خودمان فکر کردیم حتما در مسجد شیعیان خبری خواهد بود. رفتیم آنجا شب عید و آنجا را هم ساکت و آرام یافتیم. البته شاید آنها مجبورند تقیه کنند!

رفتم و نشستم در مسجدالنبی و قرآن خواندم. یاد کردم رفیق خوبم علی قندهاری را که اگر بود حتما خودمان برنامه ای راه می انداختیم. از مسجد که برمی گشتم از بین الحرمین که می‌گذشتم احساس غربت و مظلومیت را بیشتر حس کردم.

بابا پیامبر در حج وداع بعد از حج دست علی را در غدیر خم بالا برد تا مرد بدانند قبله واقعی کیست و چیست ولی حسد و حسادت با ادمی چه می‌کند!

دوستی که در آشپزخانه دخیل مدینه مشغول است زنگ زد و گفت در نمازخانه آشپزخانه جشن دارند و باز دلمان خوش شد به آنجا. رفتیم به آشپزخانه دخیل که در راه میقات و نزدیک مسجد شجره است. یعنی تقریبا خارج مدینه! البته همه آمده بودند. از مسوولین ستاد و بعثه و کارکنان و ...

در نمازخانه آشپزخانه دخیل و در خلال جشن و به بهانه شعری ساده همه گریه کردند تا معلوم شود همه مان بغضی فروخورده داشتیم. باید به همت آشپزهای خراسانی دخیل آفرین گفت و البته به دست پخت شان و غذاهای ویژه ای که بعد از مراسم به حضار دادند.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۸/٢٥ - مهدی قزلی