majal

 

وصيتنامه نوشتم

الان ساعت ۴صبح گذشته ياد روزی افتادم که وصيتنامه نوشتم !درست همين موقعها بود. قبل از سفر کربلای اول زمان صدام!

شما تا حالا نوشتيد؟وصيتنامه منظورمه!

آدم وقتی وصيت نامه می نويسد دلش برای خودش تنگ ميشود فکر هم می کند ديگران هم همين طور هستند اما ديگران هميشه بی تفاوت تر و دروغگو تر از آنی هستند که نشان ميدهند.

معلوم نيست چی می نويسم.اين اولين مطلبی است که توی وبلاگم مينويسم بقيه مطالب را يا قبلا نوشته ام يا به ترتيبی تایپ شده و در اختيارم قرار گرفته لذا از همه کسانی که اين وبلاگ را از خودم جدی تر گرفته اند معذرت می خواهم.

از همه کسانی هم که پيام می گذارند تشکر می کنم . توی اين دنيا ۱۰-۱۵تا چيز را بيشتر دوست ندارم که يکی از آنها همين پيامهاست .چه فحش باشد {که حتما حقم است} چه تعريف و تمجيد {که نان قرض دادن است} چه گير دادن{که کار ساده ای است} وچه پيام های عاشقانه {که همه اش دروغ است و من فقط آنها را پاک می کنم.}

هم وبلاگ نويسی کار بی خودی است هم وبلاگ خوانی که هم من انجامش دادم {برای اولين بار} هم شما.ولی سايت کار بی خودی نيست. راستی اگر بخواهم سايت بزنم کمک می کنيد؟اگر خواستيد به اين سوال جواب بدهيد يا خودتان را معرفی کنيد يا آشنايی بدهيد يا... باز هم با اسم های عجيب غريب يا سه نقطه خودتان را معرفی کنيد... وای! فهميديد چی شد؟

سلام يادم رفت.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۳/٢/۱ - مهدی قزلی