majal

 

برنامه تکراری هر شب

گزارش از سفر به قبله-29

مسجدالحرام همه جایش خوب است اما به هر حال نمی‌شود از خاص بودن حجر اسماعیل گذشت. دیواری نیم دایره که قطرش تقریبا برابر یک ضلع کعبه است و پلیس یک سمتش را بسته و فقط از حدود یک متر جا مردم وارد و خارج می‌شوند. می‌گویند هفتاد پیامبر در همین یک تکه جا دفن شده اند و از جمله کسانی که در بودن‌شان شک نیست حضرت اسماعیل و مادرش هاجر هستند.

خودت را می‌سپری به جمعیت و همراه‌شان وارد حجر می‌شوی. اول فاتحه می‌خوانی برای اسماعیل و مادرش و بعد می‌ایستی به نماز.

نماز خواندن در حجر اسماعیل هم عالمی دارد. هر طور بخواهی از قبله منحرف بشوی نمی‌شود. مگر قصد کنی به خدا پشت کنی! نماز که می‌خوانی سرت را هرچه بگردانی این طرف و آن طرف فقط کعبه را می‌بینی و جالب است که در آن وانفسا که پر از سر و صدا و فشار و رفت و آمد است به سختی حواست از خدا پرت می‌شود. هیچ قسمت نماز هم قشنگ تر از قنوت نیست. سنی‌ها مات نگاهت می‌کنند که وسط نماز دستانت را بلند کرده ای سمت آسمان و تصویرت از کمی دورتر مثل کسی است که دستش را گرفته زیر ناودان طلا که رحمت الهی را جمع کند.

وقتی یادت می‌آید چند میلیون آدم در صف هستند که نوبت‌شان بشود بیایند حج تمتع، دلت نمی‌آیند قنوت را تمام کنی و می‌خواهی همه شان را دعا کنی. آنقدر طول می‌کشد که یادت می‌رود نماز می‌خواندی و وقتی به خودت می‌آیی می‌بینی داری به زبان مادری درخواست‌های خودت و همه جهان اسلام را برای خدا می‌شماری.

نماز را تمام می‌کنی و به خاطر دل پیرمردها و پیرزن‌هایی که در حجر به سختی افتاده‌اند راه بیرون رفتن را پیش می‌گیری و دوباره خودت را باید بسپاری به سیل جمعیت.

چه جالب که این همه ازدحام باعث رنجش کسی نمی‌شود. اگر هم یک دفعه یک نفر مثلا پاکستانی برای لحظه‌ای از یک مثلا عرب شاکی بشود، یک آفریقایی، پاکستانی را می‌بوسد و می‌کشد کنار و می‌گوید: هذا بیت الله و یک مالایی عرب را در آغوش می‌کشد که: صلوات علی محمد! و فقط چند قدم بعد پاکستانی و عرب یادشان می‌رود که لحظه‌ای پیش از کوره دررفته‌اند.

از هجر که بیرون می‌آیی جریان جمعیت می‌بردت تا محاذات حجرالاسود تا مثل بقیه دست بلند کنی برای حجر و بلند بگویی: الله اکبر و اقرار کنی یدالله فوق ایدیهم.

برنامه هرشب همین است و چه تکرار شیرینی.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۸/٧ - مهدی قزلی