majal

 

کارآمدی وظیفه اصلی نظام است

22 بهمن آمد و رفت. مردم هم آمدند و البته نرفتند، آنها مثل همیشه هستند. مردم که اینقدر خوب می‌آیند پای کار آدم به فکر فرو می‌رود که چقدر لیاقت این ملت زیاد است، بیشتر از وضعی که فعلا دارند.

یادم هست برادران مرحوم حاج عبدالله والی دیداری با مقام معظم رهبری داشتند. فرصت دیدار حضوری آقا با خود مرحوم والی هیچ وقت پیدا نشد ولی ندیده حاج عبدالله را بسیار دوست داشت. این علاقه در همین دیدار با خانواده و برادران هم هویدا بود. اما این علاقه از کجا ناشی می‌شد؟ توضیحش سخت نیست. حاج عبدالله والی پیامبر انقلاب اسلامی در منطقه بشاگرد شد. طعم شیرین انقلابی با نام خدا، با پایمردی عبدالله والی در کام مردم آن منطقه نشست؛ جاده، مسجد، مدرسه، سد، آموزش، امنیت، کار، بهداشت و .... با این کارنامه حتی اگر مردم محروم این منطقه شیعیانی دلباخته نبودند، عاشق انقلاب اسلامی می‌شدند. حرف، حرف حاج عبدالله نیست. حرف حرف کاری است که انقلاب باید برای مردم می‌کرد.

الان چندین سال است رهبر انقلاب در نامگذاری سال و تعیین راهبرد کلی نظام، توجه تام و تمام به مساله اقتصادی و سبک زندگی مردم در این حوزه داشته اند. مفهوم این توجه یک امرِ روشن است. بعد از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، رهبر این انقلاب می‌خواهد مردم نتیجه آن را در زندگی روزمره خود ببینند. اینکه مردم با همه وجود حس کنند انقلاب اسلامی، زمینه رستگاری و دنیا و آخرت آنها را فراهم می‌کند، نتیجه ای جز توجه و ارادت بیش از پیش ایشان به اسلام و انقلاب نخواهد داشت. پر واضح است که دهه چهارم انقلاب باید دهه تبلور کارآمدی آن باشد. هر چند جنگ هشت ساله و پیامدهای آن و همین طور کارشکنی های بین المللی آنان که انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را دوست نداشته و ندارند، کار را کمی سخت کرده و می‌کند ولی این چیزی از وظیفه مسوولان کم نمی کند. امروزه زمان کارآمدی نظام است و هرکه می‌خواهد برای اعتلای ایران اسلامی گامی بردارد باید در هر جایگاهی که قرار دارد، کارآمد باشد.

مردم حق دارند نتیجه پشتیبانی شان از انقلاب را ببینند. این حق ملت، تکلیفی جدی برای دولت و حکومت ایجاد می‌کند. شان این ملت این نیست که نیازمند سبد کالایی کم ارزشتر از 100 هزار تومان باشند و برای دریافت آن صف بکشند. حق این ملت نیست که آرامش روانی در حوزه اقتصادی و بهداشتی و درمانی و شغلی و ... نداشته باشند. امروز هیچ عامل داخلی و خارجی برای از بین بردن پایه های انقلاب، مخرب تر از ناکارآمدی نظام نیست. مبنای تحریمهای 30 سال گذشته و تحریمهای اخیر هم همین است؛ زمینه سازی برای ناکارآمد جلوه دادن نظام اسلامی ایران.

این مقال سعی ندارد بگوید تلاشی نشده و نتایجی به دست نیامده است، قصد سیاه نمایی ندارم اما تجربه امثال حاج عبدالله والی نشان می‌دهد می‌شود و می‌توان بسیار کارآمدتر از وضع فعلی بود. طوری که حق این مردم را ادا و شان آنها را مراعات کند. همچنین شان و جایگاه انقلاب اسلامی را.

 در خراسان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ - مهدی قزلی

بچه های ما، بچه های حسین

مسوولین مهد کودکی که دخترم آنجا می رود، پیغام دادند کتاب «پنجره های تشنه» را برایمان بفرست. بردم و دادم. گفتند صفحه اولش چیزی بنویس. زیرِ «به نام خدای حسین» صفحه اول نوشتم:« امروز ما بچه های مان را در ناز و نعمت و مراقبت می فرستیم مدرسه و مهد کودک تا در امنیت تربیت شوند، آنروز حسین بچه هایش را یکی یکی قربانی کرد تا ما تربیت شویم.»

همین

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ - مهدی قزلی

چ مثل چمران، ح مثل حاتمی‌کیا

یکم: بعد از دیدن فیلم «چ»، آن قسمت از بلیط سینما که مربوط به آراء مردمی بود را کَندم و توی صفی که ایستاده بودند برای رای دادن ایستادم. بی آنکه فکر کنم انداختم در قسمت «خیلی پسندیدم». یکی دیگر از تماشاگرها نگاهم کرد و با لحنی استفهامی گفت: واقعا خیلی پسندیدی؟ به فکر فرو رفتم، من فیلم را خیلی پسندیده بودم؟ یعنی مثلا این فیلم حاتمی‌کیا خیلی خوب بود یا آژانس شیشه‌ای؟ آیا فیلم هیچ اشکالی نداشت؟ نه، یادم بود که در طول دیدن فیلم به اشکالات و اشتباهاتی هم توجه کردم ولی آنچه وادارم کرد بالاترین رای را به فیلم بدهم خود فیلم نبود، حاتمی‌کیا بود و بازگشتش. نه اینکه بخواهم بگویم به رنگ ارغوان و گزارش یک جشن و دعوت فیلم‌های بدی بودند، اما حاتمی‌کیا به فضایی برگشت که در آن یک ابرقدرت بود نه یک آدم معمولی و متوسط. من به این بازگشت رای دادم و اگر رای‌های من و امثال من حجتی باشد برای «عمو ابراهیم» که در همین راه بماند، با قوت و قدرت، بگذار رای من بالاترین رای باشد.

دوم: همیشه همین است، هر کس بزرگتر باشد متواضع‌تر می‌شود. و تواضع فقط یک ژست برای رسانه‌ها نیست، تواضع یک رفتار بیرونی نسیت، از درون می‌جوشد و این جوشش فقط وقتی به وجود می‌آید که آدمی در بزرگی و بزرگ منشی به کمال و بلوغ رسیده باشد. چمران هر چه بزرگ‌تر شد، متواضع‌تر هم شد. چ البته در نشان دادن این تواضع نتوانست نمره 20 بگیرد اما حاتمی‌کیا با تقدیم این فیلم به «شیار 143» بزرگی و تواضع خودش را نشان داد. با اینکه حاتمی‌کیا ظاهرا از فیلمی که می‌تواند رقیب فیلمش باشد تمجید کرد، اما کیست که نداند حاتمی‌کیا تمجیدش از یک فضا و اتمسفر بوده، فضا و اتمسفری که خودش در خلق آن در عالم سینمای بومی‌مان نقش موثر داشته و کیست که در ذهنش بر بزرگی و عظمت حاتمی‌کیا افزوده نشده باشد. کاش همه کسانی که در مسیر زندگی در حوزه‌ای (مثلا هنر) به توفیقاتی دست پیدا می‌کنند، مثال درخت پرثمر بشوند و متواضع. مثل عمو ابراهیم، مثل استاد فرشچیان. حالا اگر شیار 143 به توفیقی دست پیدا کند، هر ذهن آگاهی می‌داند که عمو ابراهیم در این توفیق نقش اساسی داشته است. کاش همه نخبگان نقششان را در تولی و تبری (در هر زمینه‌ای که در آن نخبه هستند) به خوبی و به موقع ایفا کنند.

سوم: گفتند حاتمی‌کیا سر حرفش مانده و فیلم جنگ نساخته، ماجرای کردستان و پاوه که در جنگ اتفاق نیفتاد! هر کس روح آثار حاتمی‌کیا را دریافته باشد خواهد دانست که او هر کاری در حوزه «جهاد» انجام دهد، در واقع کار همان کاری را انجام داده که باید.

و چمران روح جهاد بود. وقتی درس می‌خواند، وقتی معترض و انقلابی بود، وقتی رفت لبنان و چریک شد، وقتی آمد ایران و وزیر شد و وقتی اسلحه دست گرفت و رزمنده شد. هر چند جفاست که بگوییم «چ» یعنی چمران، ولی فکر می‌کنم عمو ابراهیم دِینش را به چمران، این روح جهاد ادا کرد.

آخر: حالا حاتمی‌کیا سر خط است. با نشاط‌تر و سرحال‌تر از چند صباح قبل. او باید بداند (که حتما می‌داند) باارزش‌ترین جوایزش را از مردم گرفته است و باید یادش بیاید (که حتما می‌آید) که مردم این جایزه‌ها را به کدام آثارش دادند. عمو ابراهیم نباید فراموش کند که او در وهله اول با هیچ مسوولی طرف حساب نیست، و اگر از خدا که صاحب همه حساب و کتاب‌هاست بگذریم، سر و کار و حساب او با مردم است. پس عمو ابراهیم مردم را دریاب.

در خراسان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/٢۱ - مهدی قزلی

این مردم کجا بودند؟

دهم بهمن روز مهمی برای سینمای کشور بود. با تصمیم مسوولان این حوزه، درهای سینماهای کشور بدون بلیط روی مردم گشوده شد و سالن‌هایی که گاهی فقط با یکی دو ردیف تماشاگر، سانس‌هایی ملال‌آور را می‌گذراندند و بیشتر جایی برای خواب و استراحت بودند، ناگهان با انبوهی از مردم مشتاق مواجه شدند که حتی در بعضی سالن‌ها روی زمین نشستند. این اتفاق همه را ذوق زده کرد و همچنین مرا بر آن داشت تا چند نکته را برای توجه بیشتر یادآوری کنم:

یکم: این مردم تا حالا کجا بودند؟ آیا اینها کسانی بودند و هستند که برای تهیه بلیط‌های 5 تا 7 هزار تومانی درمانده‌اند و منتظر یک روز مفت برای دیدن فیلم در سینما بودند؟ هرچند برای بعضی (مخصوصا آنهایی که خانوادگی به سینما می‌روند) شاید این مبلغ کم نباشد ولی باید اذعان داشت با توجه به گردش مالی در زندگی مردمِ اهل سینما، مبلغ قابل توجهی هم نیست. نمی‌شود تصور کرد مردم برای 5 هزار تومان این همه وقت را به ازدحام و هجوم بگذرانند برای دیدن فیلم. آنچه من فهم می‌کنم و تحلیل، این است که این یک اتفاق قابل مطالعه اجتماعی در حوزه مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی است. مردم به این موج خبری توجه کردند و جواب مثبت دادند. جنس این استقبال از جنس استقبال مردم از نمایشگاه کتاب است، استقبالی که منجر به خرید هدفمند و آگاهانه کتاب نمی‌شود و بیشتر به یک همه‌گردی دسته‌جمعی شباهت دارد و همراهی با یک موج خبری و فرهنگی. انگار مردم منتظر هستند که دولت دعوت‌شان کند به با هم بودن مخصوصا اگر بهانه‌ای هم در کار باشد، مثل رایگان فیلم دیدن. جنس این استقبال مثل اسقبال از دیدن فوتبال ملی در سینماهاست. واقعا مردم راحت‌تر در خانه فوتبال می‌بینند یا در سینما؟ فکر کنم اگر چند روز پشت سر هم برف بیاید و دولت به مردم فراخوان آمدن به پارک‌ها برای برف بازی و درست کردن آدم برفی بدهد، باز هم این جور ازدحام‌ها و استقبال‌ها را ببینیم. و یک سوال استفهامی در پایان ماجرا اینکه آیا مردم این همه‌گردی و اجتماع و استقبال را به جای تفریح‌های سالم و برنامه‌ریزی شده انجام نمی‌دهند؟ آیا نمی‌شود بهانه این حضورها را با برنامه‌ریزی و کنترل بیشتر کرد تا انرژی عمومی مردم در شیبی ملایم تخلیه شود؟

دوم: ذوق‌زدگی فقط برای مردم نبود، معاون سینمایی وزارت ارشاد هم بسیار ذوق‌زده بود از این استقبال. و این یک فرصت خوب است برای آشتی مردم با محصولات و فضاهای فرهنگی از جمله سینماها. اگر جای این معاون سینمایی بودم، به جای دو روز، 10 روز در سال چنین برنامه‌ای برگزار می‌کردم تا شیرینی این دید و بازدید عمومی مردم و سینما و سینماگر در کام مخاطب بنشیند و کم کم ذائقه او را عوض کند.

سوم: نباید نقش رسانه‌های عمومی را در شکل‌گیری و کنترل و هدایت این اجتماعات نادیده گرفت. توجه رسانه‌های عمومی قبل و بعد از چنین اجتماعاتی می‌تواند به ارتقا سطح آگاهی و توقع فرهنگی مردم و مسوولین منجر شود. این رسانه‌ها هستند که می‌توانند با تاکید بر حضور شادمانه و پرشور مردم، یادآوری کنند که این شور و شوق با تصمیم مسوولان و آگاهانه زمینه سازی شده و از طرف دیگر انرژی‌ای را که مردم با خود به این جمع‌ها می‌آورند، دوباره به خود آنها انعکاس بدهد برای هم‌افزایی بیشتر.

و آخر: تجربه کم ما در جمع کردن مردم کنار هم و با هم، باید با اتفاقاتی از این دست بیشتر شود. البته کشور ما بارها و بارها شاهد حضور در صحنه مردم بوده، ولی بیشتر این حضورها در صحنه‌های سیاسی بوده و معطوف به مانور ملت در برابر دیدگان بیگانگان. حالا و در دوران ثبات و شکوفایی کشور شاید باید بیشتر به اجتماعات سالمِ معطوف به نشاط و شادمانی مردم توجه کرد.

در خراسان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ - مهدی قزلی

پنجره های تشنه

کمی دیر شد ولی بالاخره رسید. کتاب پنجره های تشنه را حالا می توانید از کتاب فروشی ها بگیرید. مخصوصا کتاب فروشی هایی که کتابهای انتشارات سوره مهر را دارند. فروشگاه مرکزی سوره مهر در تقاطه خیابانهای سمیه و حافظ کتاب را دارد (88949791). به غیر از این اگر به واحد اشتراک این انتشارات تماس بگیرید (66460993) آن را برایتان ارسال می کنند.

هر کس هم کتاب به دستش رسید و خواند نظرش را برایم بفرستد.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ - مهدی قزلی

آیین فراموش شده جوانمردی

وقتی از خانه در می‌آییم دور و برمان را خوب نمی‌بینیم و حواسمان رسیدن به سر کار است و موقع برگشتن هم خسته از کار روزانه (که معمولا دوستش نداریم) به فکر تفریح و استراحت. قبلا بیشتر از حال و روز خانواده و همسایه و فامیل با خبر بودیم و امروز کمتر. همه دنبال این هستند که گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. فرصت کمک و جوانمردی کمتر برایمان فراهم می‌شود، هم به خاطر مشکلات و کمبودهای خودمان، هم به خاطر اینکه مشکلات و کمبودهای دیگران را خوب نمی‌دانیم. این در حالی است که آن فرصت کمک و جوانمردی که صحبتش رفت بیش از آنکه برای فقیر و سائل کارگشا باشد، برای کمک کننده و جوانمرد سازنده است. حال خوبی که هرکس بعد از کار خیر به دست می‌آورد، لذت و ارزشی غیر قابل وصف دارد که تا نچشی ندانی! سبک زندگی در روزگار امروز جوری شده که باعث غفلت ما از اطراف و اطرافیانمان می‌شود.

گاهی متکدیان حرفه ای با توجه به همین خلا اجتماعی با بازی کردن نقش نیازمند و تقریبا یک جور زورگیری مدرن در تقاطعهای شلوغ و پشت چراغ قرمز و ترافیک، این احساس نیاز را به شکلی غیرواقعی و ناصحیح در ما مرتفع می‌کنند. در حالی که ناخواسته ما را وارد چرخه یک ناهنجاری اجتماعی دیگر می‌کنند. البته این مجال کوتاه را نمی‌خواهم اختصاص بدهم به بحث تکدی‌گری و موضوع اصلی بحثم همان جوانمردی است، خصلت و خاصیتی که در انسان امروز و سبک زندگی جدید و شهری هر روز کم رنگتر می‌شود.

در این میانه گاهی موسسات خیریه معتبر می‌توانند نقش واسطه ایفا کنند بین آنکه لازم دارد و آنکه می‌خواهد کمکی بکند. موسساتی که ساختاری غیرانتفاعی داشته باشند و کارنامه‌ای مشخص در کمک کردن و کمک رساندن به نیازمندان. البته این موسسات هم فقط می‌توانند بخشی از این سبک زندگی فراموش شده را احیا کنند، چه اینکه خود این موسسات نتیجه زندگی مدرن هستند و ابزاری برای کمتر درگیر شدن فرد در مسایل غیرشخصی و تسهیل انجام منویات انسان قرن بیست و یکم.

برای احیای جوانمردی در زندگی‌مان شاید بشود با تغییر نگاه، کارهایی کرد. باید با بازتعریف این کلیدواژه، در عمل آن را به جریان انداخت؛ سر زدن به پدر و مادر و بستگان نزدیک و دوری که به دلیل کهولت یا هر دلیل دیگری گوشه نشین شده‌اند، توجه به همسایه‌ها و مشکلاتشان (یا نه فقط مشکلات، مسائلشان)، توجه و مهربانی به بچه‌ها و کم سن و سالها، کمک به عبور آدمها از خیابان، اهدای کتاب به مناطق کم برخوردار فرهنگی، یاد دادن چیزی به کسی و ارتقای وضعیت او، حتی گاهی روحیه دادن به کسی که احتیاج به روحیه دارد، اینها همه در گفتمان و سبک زندگی جوانمردان قابل تعریف است. عجیب است، ما گاهی از یک سلام خشک و خالی به همکار و همشهری و همسایه هم دریغ می‌کنیم و اگر در محاسبات مادی و معادلات کاری‌مان اثر نداشته باشد، لب از لب باز نمی‌کنیم.

یادمان باشد امامان ما رسمشان جوانمردی بود، نه فقط برای شیعیان خاص، بلکه برای همه مردم. کمک و احسان را هم خودشان انجام می‌دادند، با دست خودشان، مخفیانه و با حفظ احترام و عزت طرف مقابل. نمی‌گفتند من پولش را می‌دهم دیگران انجامش بدهند، خودشان در متن کمک کردن قرار می‌گرفتند چون در نظام تربیتی‌ای که مد نظر ایشان، دهنده هم مثل کمک گیرنده رشد می‌کند.

جوانمردی خصلتی فردساز و جامعه‌نواز است که قدمی از دینداری پیش دارد. برای اینکه این حرف را خوب درک کنیم یادمان بیاید این جمله امام حسین را که به لشگر عمرسعد گفت: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و یادمان بیاید پیمان جوانمردان را که پیامبرمان در دوران جوانی و قبل از بعثت در آن عضو شد و در پایان عمر گفت هر کس هر جا چنین پیمانی ببندد من حاضرم در آن شرکت کنم.

در خراسان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۱۱/٩ - مهدی قزلی