majal

 

لطف دولت اخیر به ورزش کشور

دیدم دوستی در فضای مجازی چیزی نوشته به این مضمون که: «چرا هیچ کس و هیچ رسانه ای پیدا نمی‌شود بگوید پیشرفت ورزش ما در المپیک و پارالمپیک نتیجه تلاش‌های دولت احمدی نژاد است.» و تلویحا معنی این حرف این است که کارهای خوب زیادی در این دولت انجام شده که کسی نمی‌بیند!

به نظرم رسید چهار نکته را یادآوری کنم:

اول: اینکه برمنکرش لعنت. بالاخره کارهای خوبی هم انجام شده.

دوم: مهمتر از اینکه کسی کار خوبی می‌کند این است که برآیند کارهایش خوب است یا بد. مثال هم فت و فراوان است از آدم‌های بسیار بدی که بعضا کارهای خوبی هم می‌کردند. (البته بلاتشبیه)

سوم: اگر یک قطره خون بریزد داخل یک سطل آب طیب و طاهر باران همه اش نجس می شود. اگر کمی باطل با مقدار زیادی حق قاطی شود نتیجه‎اش باطل است. به عنوان مثال نگاه کنید به سرنوشت ابلیس که فقط یک نافرمانی دربرابر تمام عبادت‌ها و فرمانبرداری‌هایش از خدا داشت. (البته بلاتشبیه)

و چهارم: اینکه دولت اخیر به هرچیزی گیر داد چیز کرده به آن. از ورزش هم به فوتبالش گیر داد (چون فکر می‌کرد فوتبال خواهان زیاد دارد و خواهان زیاد هم یعنی رای و هورای زیاد) دیدید چه بر سرش آورد. بقیه ماجرا را ول کرده بودند که رشد طبیعی خودش را داشته. اگر قرار باشد دولتی به ورزشش رسیدگی کند نتیجه‌اش باید بشود ژاپن و کره و چین. لطف دولت اخیر به ورزش هم همین بوده که خیلی کاری به کارش نداشته.

همین الان هم اگر دست از سر گرانی و دلار و ... بردار به احتمال زیاد وضع آنها هم به مرور خوب می شود.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/٢۱ - مهدی قزلی

آینده درخشان جزیره

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-10

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

جزیره خارگ مهم‌ترین پایانه صدور نفت کشور است و گلوگاه اقتصاد ایران. بخش عمده­ای از نفت ایران از طریق خارگ صادر می‌شود به همین دلیل این جزیره کوچک از اهمیت استراتژیک برخوردار است. همین اهمیت هم باعث شد در جنگ 8 ساله، رژیم بعث عراق بارها به قصد فلج کردن اقتصاد ایران، خارگ را هدف بگیرد. در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نظامیان صدام بیش از دو هزار بار به جزیره خارگ حمله کردند و تعدادی از کارکنان صنعت نفت و بومیان منطقه را به شهادت رساندند. با این حال هیچ وقت تولید نفت در طول جنگ قطع نشد هرچند جوانها و متخصصان زیادی جانشان را در این راه از دست دادند. با توجه به همین وضعیت خاص نیروهای نظامی هم در خارگ مستقر هستند تا امنیت آن را حفظ کنند. امنیتی که با وجود همه تهدیدها به خوبی حفظ شده است. البته یکی از ارکان اصلی امنیت خارگ هم بومیان جزیره هستند که هم در دوران جنگ تحمیلی پا به پای کارکنان صنعت نفت در حفظ و صیانت جزیره و تاسیسات فعال بودند و هم در دوران حاضر با حضور و وجودشان از تبدیل شدن جزیره به یک هدف صرفا اقتصادی و نظامی جلوگیری کرده اند.

من تا قبل از این سفر خاطره‌ای از خارگ نداشتم جز 2-3 ماموریت پدرم به عنوان یک آتش‌نشان به این جزیره که هر بار یک ماه یا کمتر و بیشتر طول کشید. و ماحصل این ماموریت‌ها برای ما که بچه بودیم و از جنگ چیزی نمی‌فهمیدیم چند مرجان بود که پدرم خودش از دریا گرفته بود و با ابتکار آن را تبدیل کرده بود به یک چراغ خواب! حالا ولی وقتی از خاطرات حملات هواپیماهای عراقی می‌گوید و آتشی که جهنم درست می‌کرد در تابستان شرجی جزیره و کارهایی که می‌کردند برای مهار این جهنم، آدم احساس سوختن و خفگی پیدا می‌کند. و چه حیف که جلال تجربه جنگ را از دست داد!

***

حالا که حرف و حدیث ما هم کم‌کم به انتها رسیده باید بگویم انتخاب خارگ به عنوان گلوگاه صدور نفت خام کشور تصمیم چندان غلطی هم نبوده. هر چند زندگی چند هزار نفر را حسابی تحت تاثیر قرار داده و آثار زیبا و مهم باستانی و طبیعی جزیره هم تحت الشعاع نفتی شدن جزیره قرار گرفته اند، ولی به هر حال این اتفاق در هرجای خوزستان و خلیج فارس هم می‌افتاد همین هزینه‌ها و چه بسا بیشترش را در بر داشت. الان که دارم فکر می‌کنم نیم قرن دیگر نفتی وجود ندارد که پایانه صدور نفت بخواهد، ذوق می‌کنم از اتفاقات خوبی که می‌تواند برای این جزیره به عنوان یک پارک‌موزه بزرگ بیفتد و از سراسر دنیا بازدید کننده داشته باشد برای آثار متنوعی که در خود دارد از گذشته تا حال. و حتی با سواحل زیبا و عمیقش می‌تواند میزبان توریست‌های اهل دریا و غواصی باشد. البته همین الان هم با وجود محدودیت‌های رفت و آمدی به جزیره و با توجه به اینکه همه نمی توانند به آنجا بروند ولی باز هم سفرنامه‌ها و یادنامه های پراکنده ای در اینترنت پیدا می‌شود که معلوم می‌کند این جزیره بدون بازدید کننده هم نیست. ضمن اینکه در چند سال اخیر اردوهای راهیان نور دریایی به مقصد این جزیره برگزار شده که باز هم جای شکرش باقی است.

یادمان باشد این جزیره آنقدر در طول تاریخ بااهمیت بوده که بارها بین پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها و البته ایرانی‌ها دست به دست شده. در زمان حاضر هم چه الان که پایانه صادرات نفت است و چه در آینده اگر نفت تمام شود از اهمیت و ارزش نخواهد افتاد.

خارگ هم جزیره است و هم از ساحل خیلی دور نیست. فاصله 35 کیلومتری اش از گناوه را نیم ساعته می‌شود طی کرد. با بوشهر هم حدود 60 کیلومتر فاصله دارد و جای پای خوبی برای محافظت دریایی از نیروگاه اتمی بوشهر است. هرچند خود خارگ به عنوان پایانه صادرات نفت، توسط پایگاه هوایی بوشهر و جزیره نظامی خارگو محافظت می‌شود. خارگ فقط محل صادرات نیست و چاههای آبی، نفتی و گازی زیادی در جزیره فعال و در حال تولید هستند ضمنا در اطراف آن سکوهای نفتی مهمی مثل فروزان و ابوذر و سلمان با تمام توان مشغول استخراج نفت هستند و این سکوها عملا از خارگ پشتیبانی می‌شوند.

وجود بافت اجتماعی بومی و قدیمی و هم‌چنین طبیعت مناسب و آثار تاریخی، سکونت در آن را آسان کرده است. خارگ هرچند جزیره خیلی بزرگی نیست ولی بزرگترین جزیره شمال خلیج فارس است و سر راه عبور کشتی‌ها به سمت خرمشهر و بند امام خمینی و بصره و کویت. به نظرم خیلی از کشورهای حاشیه خلیج فارس آرزوی داشتن چنین جزیره ای را داشته و دارند. شاید از همین جهت هم هست که با وجود نزدیکی خارگ به گناوه ولی جزیره در تقسیمات کشوری جزو شهرستان بوشهر است تا نظارت بیشتر و مستقیم تری روی آن باشد.

خارگ این نفتی‌ترین جزیره دنیا شوق زیادی در ما ایجاد کرد با فلرهای آتش بر سرش، با آهوهای زیبایش و کلاغ‌های سیاهش، با نفت کش‌ها و سکوی‌های نفتی اش، با قایق‌ها و لنج‌های ماهیگیرش با تیغ‌های طوطی ماهی‌ها و ماهی‌های زیبایی که در آبهای کم عمق دیده می‌شوند. با بقعه میرمحمد و دخمه و آتشگاه زرتشتیان، با نخلستان خرمایش و درخت‌های لیل و کنارش، با کلاه‌های ایمنی که هر جا رفتیم روی سر کارکنان بود.

هر چند الان به نظر می‌رسد چاره‌ای نیست جز تحمل سیطره نفت و نفتی‌ها بر جزیره ولی حیف است این نفتی‌ترین جزیره دنیا برای مردم ناشناخته بماند. شاید خوب باشد اگر صنعت نفت در قالب تورهای علمی و تفریحی دو- سه روزه دانشجویان و مرتبطان به حوزه نفت و گاز را به این جزیره بیاورد تا آن را بشناسند. به نظر می­­رسد خارگ موزه بسیار خوبی در جنوب کشور است که از آثار طبیعی و باستانی گرفته تا آثار جنگ تحمیلی و تکنولوژی و اقتصاد در آن پیدا می‌شود و این موزه باید بازدیدکنندگان خودش را بیابد.

"پایان"

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/٢٠ - مهدی قزلی

بندر گناوه برادر بزرگتر جزیره

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-9

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

صبح رفتیم اسکله. چون داشتیم از خارگ خارج می‌شدیم به مسوول نیروی انتظامی که آنجا بود گفتیم ما کارت تردد نداریم و مهمان شرکت پایانه‌ها هستیم و می‌رویم تا کناوه و برمی گردیم. درجه دار نیروی انتظامی وراندازمان کرد و بعد اطمینان داد برای برگشت مشکلی نداریم.

نفری 6000 تومان پول بلیطمان شد. برای فاصله 35 کیلومتری تا گناوه و در مقایسه با کرایه هایی که در کیش و قشم گرفته می‌شود کم بود ولی در مقایسه با کرایه زمینی همین مقدار مسیر، زیاد.

رفت و آمد مردم خارگ اصولا به دو بندر بوشهر و گناوه انجام و مایحتاج آنها از این دو بندر تهیه می‌شود. ضمن اینکه تعدادی از ساکنان این دو شهر بندری در خارگ مشغول کار هستند به همین دلیل هم رفت و آمد کشتی‌های مسافری هر روز به این دو بندر انجام می­شود. مردم و شرکتی­ها در ساعت مشخصی بلیط می‌خرند و سوار می‌شوند و حتی می‌توانند بارهای خودشان را جابه جا کنند. این وسط شرکت نفت چون احتیاج به برقرار بودن این خط مسافری دارد، سوبسید خوبی به بحث حمل و نقل می‌دهد که باعث شده قیمت بلیط گناوه 6000 تومان باقی بماند.

در همین زمان انتظار حواسم را جمع کردم به همان بندر و اسکله فسقلی که به همت نفت برپا شده بود. کنار اسکله ساختمان گمرک و سردخانه در حال ساخت بود که نوید روزهای بهتر تجارت و ماهیگیری را می‌داد. ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچک‌شان می‌رفتند و می‌آمدند. حاصل این رفت و آمد ماهی سر سفره‌شان می‌شود و ماهی هایی که در تنها ماهی فروشی خارگ می‌توان پیدا کرد. راهنمای ما البته توصیه کرد از گناوه ماهی بگیریم که تازه‌تر و بزرگتر است.

ماهی‌های ریز و رنگارنگ در کناره و زیر سایه قایق می‌رفتند و می‌آمدند و ما محو تماشای‌شان بودیم. راهنما که خودش در تهران آکواریوم داشت می‌گفت این ماهی‌ها قیمت زیادی دارند و بدتر از قیمت‌شان پول غذای‌شان است.

کمی دیرتر از آنچه قرار بود سوار قایق شدیم و راه افتادیم. با حسرت از کنار خارگو رد شدیم و غصه خوردیم که فرصت دیدنش را پیدا نکردیم.

مردم بعضی با بار و بندیل سوار شدند و هیچ کس جای مشخصی نداشت. حتی بعضی روی عرشه و در هوای آزاد ماندند. یک ساعتی طول کشید تا رسیدیم به گناوه. هوا حسابی گرم بود و گرمای هوا کلافه‌مان کرده بود. حال هیچ جست و جوی اضافه‌ای نداشتیم. از همان ترمینال بلیط برگشت را که قیمتش پانصد تومان بیشتر بود، خریدیم برای ظهر، بعد با تاکسی رفتیم تا مرکز شهر که راهی هم نبود. بین بندر و مرکز شهر آپارتمان‌های مسکن مهر را دیدیم که ظاهرش و مکانش خوب بود. واقعا این پروژه مسکن مهر در بعضی شهر‌های کوچک جواب می‌دهد. هر چند در شهر‌های بزرگ یا شهرهای ترانزیتی و جاهایی که مسکن مهر یک جور حومه‌سازی است، این پروژه جز ایجاد مراکز تبعیض با ضریب فرهنگ و امنیت و امکانات پایین هیچ ره‌آورد دیگری ندارد.

مسکن مهر باید مطالعه شده و غیر ملی شروع می‌شد تا لااقل مشکلات مسکن بعضی از مناطق را حل می‌کرد.

بازار گناوه را در دو ساعت گشتیم و همه جایش را زیر آفتاب داغ سرک کشیدیم. راهنما می‌گفت اینجا تا چند سال قبل همه دست‌فروش بودند و روی زمین بساط پهن می‌کردند. حالا ولی پاساژهای زیادی ساخته شده بود و بعضی هم رو به اتمام بودند که این معنایش رونق کسب و کار گناوه‌ای‌ها بود. البته راهنما اصرار داشت که تازگی این رونق تبدیل به رکود شده و دلیلش بالا رفتن قیمت درهم و دلار است. مردم از شهر‌های اطراف می‌آیند اینجا و مایحتاج‌شان را برای چند وقت می‌خرند و می‌برند. سبزی‌جات و میوه‌جات و گوشت و مرغ و پوشاک و... تقریبا همه چیز از تهران ارزانتر بود.

البته بازار پر بود از جنسهای بنجل چینی و برای خرید خوب باید انرژی حسابی می‌گذاشتی تا آنچه واقعا می‌خواهی را به قیمت مناسب بیابی. ما هم که انرژی‌ای نداشتیم و بیشتر تماشا می‌کردیم.

موقع برگشتن هوس فلافل کردم و با راهنما از یک ساندویچ فروشی که بساطش روی گاری بود فلافل خریدیم و خوردیم و چه چسبید. همانجا کنار گاری فلافلی تا ما آن چند لقمه را بخوریم پیرمردی 2-3 مرغ زنده را فروخت و همانجا سرشان را برای خریدار برید و داد دست‌شان.

بعد از ناهار ارزان و پرفلفلی که خوردیم رفتیم بازار ماهی‌فروش‌ها و ماهی و میگوی تازه خریدیم و بعد هم بندر و برگشت به خارگ که همان آفتاب را داشت ولی نسیمی هم چاشنی‌اش بود.

وجود گناوه با همین بازار کوچک ولی فعالش غنیمت بزرگی برای خارگی هاست و تازه معلوممان شد چرا بازار خارگ رونق زیادی ندارد.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/٢٠ - مهدی قزلی

جزیره آهوهای آزاد

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-8

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

پوشش مردم دیگر چندان هم محلی نیست و غیر از بعضی زن‌های مسن که چادر عربی سر می‌کنند بقیه -از نفتی و بومی- لباس معمولی تنشان است مثل تهرانی‌ها و امان از تلویزیون و ماهواره و یکسان‌سازی فرهنگی‌اش.

از بقعه میرمحمد رفتیم سمت آثار باستانی جزیره. گورمعبدهای پالمیران‌ها، چاه‌ها و کنده‌کاری‌هایی که بعضی مربوط به دوره ساسانی است و بعضی هم مربوط به دوره پرتغالی ها.

داخل این کنده کاریهای غار مانند شدیم و در بعضی جایی اندازه جسد آدم دیدیم و معلوم بود یک جور دخمه بوده است. بعضی هایشان را هم میراث فرهنگی ستون و پایه بتونی زده زیرشان تا ریزشی پیش نیاید.

شنیدم زمانی از این حفره‌ها برای فروش کپسول گاز استفاده می‌شده و بعضی وقتها هم اراذل و اوباش جزیره از آنجا به عنوان مکان! استفاده می‌کردند. به هرحال آثار برپا شدن آتش در آنها پیدا بود.

سنگهای مرجانی خوش‌تراش هستند و هر قومی پایش رسیده به جزیره یک کنده کاری از خودش به جا گذاشته است. اولین نفری هم که درباره این آثار تحقیق حسابی کرده این آقای گیریشمن است. می‌گویند یک بار جزیره را از بالا و در حال پرواز با هواپیما که دیده و به عنوان پایانه نفتی پسندیده و بعد از بررسی هایی مثل عمق آب اطراف جزیره و امکانات آن نظرش قطعی شده. بعدتر هم به عنوان باستان‌شناس آمده همه جزیره را وجب به وجب گشته و نتیجه کارش شده کتابی به نام جزیره خارگ که به زبان فرانسه منتشر کرده. ساده انگاری است اگر گریشمن را فقط یک باستان شناس بدانیم و فرض نکنیم با سرویس‌های امنیتی و جاسوسی اروپایی در ارتباط بوده است. این گیریشمن در نقاط مختلف ایران تحقیقات داشته و بیشتر این نقاط هر یک به دلیلی مورد توجه اروپایی‌ها مخصوصا انگلیسی‌ها بوده است.

کمی پایین‌تر این بلندی‌ها محل نگهداری 4-5 راس اسب و کره اسب بود که از عوامل اصلی تعزیه ماه محرم هستند. اسب‌ها به چند هزار تومان آماده می‌شدند برای سواری و البته کسی نبود سوارشان شود. صاحبشان می‌گفت عید کاسبی خوب بود. و سر در نیاوردم او چطور بساط درست کرده وسط جزیره برای اسبها و سواری. این منطقه با اینکه عمومی بود و جزو شرکت پایانه‌ها نبود ولی بعید است که شهرداری جزیره به همین راحتی اجازه بدهد کسی جایی در حد نصف یک زمین فوتبال را اختصاصا بگیرد.

محوطه اسبها در یک گودی بود. از دیواره گودی بالا آمدم و دورتر زیر درختی چند جانور دیدم که تکان می‌خورند. خوب که دقت کردم دیدم آهو هستند، بعضی شاخ داشتند و بعضی بی شاخ. رنگ‌شان چنان هم‌رنگ خاک و سنگ جزیره بود که تشخیص‌شان سخت می‌شد. آرام سمتشان رفتم و ازشان عکس گرفتم. تا به حال اینقدر نزدیک حیات وحش نشده بودم. آنقدر دنبال آهوها رفتم تا از سماجتم خسته شدند و رفتند داخل محوطه شرکت پایانه‌های نفتی. کار دنیا عوض شده آهوها برای امنیت بیشتر می‌روند آن طرف فنس و حصار که شرکت است! البته در محوطه شرکت برای آهوها حوضچه آب درست کرده‌اند و جاهایی از فنس‌ها را هم بریده‌اند تا آهوها زندانی نشوند.

راننده‌مان توضیح داد یکی دو سال قبل که بارندگی خوب بوده همین محوطه پر از آب شده و حوض بزرگی درست شده اینجا. جای حوض و دریاچه را دیدم که کفش ترک برداشته بود از خشکی.

پایین‌تر از آنجا هم دهانه یک قنات قدیمی بود که ورودی‌اش مثل یک غار بزرگ شده بود. آب خیلی کمی از داخلش بیرون می‌آمد. داخل غار قنات شدم و تا آنجا که می‌شد پیش رفتم. داخل تاریک و نمور می‌شد. آب قنات باغی را در پایین دستش آبیاری می‌کرده که هنوز هست و سرسبز.

پایین‌تر از آن نخلستانی هست که شرکت کاشته و خرمای خوبی هم می‌دهد و مردم می‌توانند بروند و بچینند. هر نخلی هم برای خودش پلاکی دارد و شناسنامه‌ای.

سوار ماشین شدیم و برگشتیم سمت اقامتگاه. سر راه مسجدی دیدم و متعجب درباره مسجد پرسیدم و جواب شنیدم که مال دانشگاه آزاد خارگ است. دانشگاه آزاد خارگ با تمام امکانات یک دانشگاه مشغول خدمات آموزشی به دانشجوهاست در رشته­های، مرتبط با صنعت نفت و دریانوردانی که نیاز ذاتی صنعت نفت و اهالی جزیره است. البته دانشگاه بیشتر دریایی محسوب می‌شود تا نفتی. پرس و جوهایم به اینجا رسید که با شروع جنگ و رفتن بعضی از ملوان‌ها و کارکنان کشتی‌ها و قایق‌ها که غیر ایرانی بودند، نیاز به تربیت نیروی انسانی در این زمینه‌ها باعث احداث دانشگاه آزاد خارگ شده. دانشگاهی که از همه کشور دانشجو می‌گیرد. هرچند تاریخ تاسیس دانشگاه برمی‌گردد به سال 1368 و پایان جنگ ولی به هرحال تصمیم درست و استراتژیکی بوده. این تنها موسسه آموزش عالی جزیره است که بسیار مورد توجه مردم و نفت است. معاون آموزشی دانشگاه را گیر آوردم و سوالاتی راجع به دانشگاه پرسیدم. حدود 900 نفر دانشجو دارد که تقریبا نصفشان در جزیره ساکن هستند، یا بومی و یا شرکتی. حدود 250 نفر از دانشجوهای این دانشگاه بومی های جزیره هستند. تعداد خانمها 85 نفر و مابقی آقایان. این دانشگاه رشته هایی مثل دریانوردی، مدیریت و کمیسر دریائی، مدیریت بازرگانی دریائی، مهندسی نفت، شیمی محض، کاردانی مدیریت صنعتی و کاردانی برق و کامپیوتر دارد. تنها رشته کارشناسی ارشد دانشگاه که از مهر 1391 دانشجو می‌گیرد رشته دریانوردی گرایش حمل و نقل دریایی است.

در مجموع از مهرماه سال 1391 چهارده رشته در دانشگاه فعال می‌شود که یکی در مقطع کارشناسی ارشد، ده رشته در مقطع کارشناسی و سه رشته در مقطع کاردانی هستند. بسیاری از کارکنان شرکت نفت از فرصت حضور در جزیره استفاده کرده و در همین دانشگاه درس خوانده اند. بسیاری از دانشجوهای دانشگاه پیش از اتمام درس توسط ارگانهای مختلف استخدام می‌شوند و بقیه هم با تمام شدن درس در شرکتهای وابسته به نفت یا نیروی انتظامی یا سپاه و یا حتی شرکتهای خصوصی مشغول می‌شوند. خوبی دانشگاهی که مبتنی بر نیاز صنعت و محیط پیرامونی تاسیس می‌شود و گسترش پیدا می‌کند همین است که فارغ التحصیلانش زمین نمی مانند.

این دانشگاه که 18 نفر عضو هیات علمی دارد، گواهی iso9001 هم گرفته در دورنمای برنامه هایش علاوه بر تثبیت رشته های فعلی می‌خواهد دانشگاه را بین المللی کند.

یکی از معضلات اصلی دانشجویان دانشگاه هم مشکل تردد است که به قول معاون آموزش دانشگاه مشکل عمومی جزیره است. هرچند او از روابط گرم و نزدیک دانشگاه و نفت صحبت کرد ولی به مشکل رفت و آمد هم اشاره کرد که در اختیار نفتی هاست و بومی های ساکن جزیره و دانشجویانی که مجبور به رفت و آمد هستند، فقط در صورتی که جای خالی در پروازهای چارتری نفت پیدا بشود حق استفاده از آن را پیدا می‌کنند والا باید بروند بوشهر و از آنجا تردد کنند.

تا یادم نرفته به مساجد شیعی به غیر از مسجد دانشگاه آزاد باید مسجد منطقه مسکونی شرکتی‌ها را هم اضافه کرد که حسابی فعال است برنامه هایش برقرار.

غیر از دانشگاه آزاد که تصورش در جزیره سخت است، وجود باغ پرندگان هم جالب به نظر می‌رسد.

حالا که حرف از دانشگاه شد باید بگویم که جزیره در همه مقاطع تحصیلی مدرسه دارد و دانش آموزان دختر و پسر نگرانی ای از بابت مدرسه ندارند.

با خیال رفتن به خارگو برگشتیم اقامتگاه و فهمیدیم موافقت نشده و نمی‌شود رفت. جمعه هم که پرواز نیست به سمت تهران. پس باید ماند تا شنبه. تصمیم گرفتیم فردا صبح یک سر برویم گناوه که پشتیبانی اقتصادی و رفاهی خارگی‌ها در آنجاست.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/۱٩ - مهدی قزلی

چرا خارگی ها کچل یا سفیدمو هستند

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-7

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

در خارگ زمین طلاست. این وسط پتروشیمی هم کیمیاگر شده و سنگهای جزیره را میریزد به دریا و آب را خشک می‌کند برای به دست آوردن همان طلا! این دو تا بلندی و کوه از قدیم زیادی به چشم می‌آمده که در طول تاریخ در حال کندن و بردن سنگهای مرجانی‌اش بوده‌اند برای نمی‌دانم زیرسازی مخازن نفت پالایشگاه آبادان یا راه آهن بصره- بغداد. مهم‌تر اینکه آیا پتروشیمی در ایران به این بزرگی جای دیگری پیدا نکرده برای تاسیسات lng که تصمیم گرفته خودش را به زور در خارگ جا کند. هزینه کشیدن یک خط لوله گاز از جزیره به ساحل خلیج قطعا کمتر از خشک کردن دریاست. این وسط مردم و کارکنان نفت هم کمی کمتر دود و گاز می‌خورند. حالا که حرف از آلودگی هوا شد باید دو نکته را هم اضافه کرد؛ اول بلای سالهای جدید است، ریزگردها و گرد و غبار عراق و عربستان.

گاهی در خارگ هم چنان ریزگرد بازار می‌شود که پرواز هواپیماها هم کنسل می‌شود و این البته مشکل خارگ تنها نیست. دوم مشکل اس او دو است که از سوختن هاش دو اس بر سر فلرها تولید می‌شود و اگر باد معمول جزیره نباشد و هوا هم شرجی باشد، این اس او دو به خاطر پایه اسیدی‌اش باعث ریزش موی سر و سفید شدن موها می‌شود. حالا اگر رفتید خارگ به موی سر آنها که زیاد در این جزیره بوده‌اند توجه کنید!

***

در قسمت بومی دیگر خبری از خانه‌های بزرگ نیست که نخل و نخلستان داشتند در زمان جلال. الان خانه‌ها کوچک شده‌اند و بد قواره. کوچه چاه قندی را هم دیدیم که به نام چاه آب شیرینی که جلال از مرغوبیت و محبوبیت آبش در بین اهالی گفته بود، نامگذاری شده بود.

حالا که حرف آب شد باید گفت یکی از چیزهایی که در خارگ اهمیت حیاتی دارد آب است. جزیره البته از گذشته‌های دور به خاطر وجود چاه‌های آب شیرینش و قناتهای دایرش بین دریانوردان و حتی دزدهای دریایی معروف بوده و هرکس از آنجا رد می‌شده به خاطر آب توقفی می‌کرده. ولی با آمدن صنعت نفت به جزیره و رشد جمعیت بومی‌ها آب تبدیل به یک مساله شده. هرچند واحدهای آب شیرین‌کن بزرگی در جزیره مشغول به کار هستند ولی وقتی روی دیوار اقامتگاه VIP توصیه صرفه جویی در مصرف آب را می‌بینی متوجه می‌شوی این یکی دیگر شوخی بردار نیست. در ساعت‌های معینی آب مناسب شرب در خارگ وصل می‌شود و به همین دلیل همه خانه‌ها منبع آب دارند. فاضلاب جزیره هم تصفیه می‌شود و آب تصفیه شده آن به مصرف آبیاری فضای سبز می‌رسد که احتمالا به همین دلیل باعث افزایش جمعیت پشه‌ها هم شده است.

البته کم آبی برای امروز جزیره است که جمعیت و مصرفش زیاد شده، به نظر می‌رسد قدیم‌تر همین چاه‌ها و قنات‌ها کار مردم را راه می‌انداخته. حتی کار رهگذرها را.

***

ظهر رفقا همه برگشتند تهران. من البته ماندم. سرپرست روابط عمومی شرکت که مسوول بسیج هم بود گفت احتمالا می‌تواند ببردمان به جزیره خارگو که هم‌زاد کوچکتر خارگ است و همین وسوسه‌ام کرد بمانم. خارگو در قدیم چراگاه بهاره احشام مردم بوده و به خاطر ساحل ماسه‌ای مامن لاکپشت‌ها و پرندگان دریایی مهاجر. الان هم منطقه حفاظت شده است و احتمالا لاکپشت‌ها و پرنده‌ها دارند آنجا حال می‌کنند. نکته مهم البته در باره خارگو این است که آنجا جزیره‌ای نظامی و پدافندی است و این چیزی بود که وسوسه بازدیدش در خارگ نگهم داشت. با اینکه تاسیسات نظامی در خارگ وجود دارد ولی سامانه‌های دفاعی حرفه‌ای و جدی تری در خارگو (که غیرمسکونی است) وجود دارد که وظیفه اصلی‌اش حفاظت از این بزرگترین پایانه نفتی دنیاست و البته تامین امنیت بخشی از خلیج فارس. قرار شد آن بنده خدا تا شب خبرمان کند که بازدید از خارگو به کجا می‌انجامد.

بعداز ظهر دوباره رفتیم بالای بلندی جزیره و بقعه میرمحمد. شب جمعه بود و مردم برای زیارت قبور و زیارت میرمحمد آمده بودند آنجا. فرصت شد بقعه را بهتر ببینیم.

ساختمان بقعه دو گنبد دارد که گنبد اصلی کشیده و دراز است و ربطی به گنبدهای منحنی‌ای که ما در ذهن داریم ندارند. انگار که سقف را با خشتهای طبقه طبقه درست کرده باشند. جالب است که اگر از دور نگاه کنی متوجه یک جور عدم تقارن و کجی در این گنبد بلند می‌شوی و اصلا نمی‌دانم گنبد کلمه مناسبی هست برای مخروط پله پله یا نه.

سمت قبله گنبد بزرگ، گنبدی کوچکتر هست که در واقع این یکی روی قبر میرمحمد است. همانطور که مشهور است قبر محمد حنفیه در نزدیکی مکه است و این قبرهای منسوب به او در جاهایی مثل خارگ و طالقان و ... یا از سر ارادت به او بوده یا قبر یک بزرگی بوده که به خاطر شباهت اسمی و بعدتر بهره برداری سیاسی تبدیل شده به محمد حنفیه معروف. این جزیره هم می‌توانسته تبعیدگاه، یا محل فرار یاران و دوستداران محمد حنفیه بوده باشد و این قبر یادگار آنها. هرچند عمر بقعه بر می‌گردد به 800 سال پیش و یاران محمد حنفیه در همان قرن اول هجری متشکل بودند!

خارگ این اواخر هم تبعیدگاه بوده. بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد تعدادی از آدمهای سیاسی و مبارز به این جزیره تبعید شده اند. آخرین بازمانده این تبعیدی‌ها که بعد از انقلاب هم اینجا را ترک نکرد چنگیز اصلانی معروف به "حاج تبریزی" یار شهید نواب صفوی بود که از سال 1332 به جزیره خارگ تبعید شد. حاج تبریزی در خارگ ازدواج کرد و خانواده تشکیل داد و همین اواخر هم از دنیا رفت. جالب است که جلال درباره این تبعیدیها چیزی ننوشته!

این سیدجلال به نظرم داخل بقعه میرمحمد هم نرفته! چون اگر می‌رفت می‌نوشت ضریح چوبی قدیمی روی قبر است و قبر از سطح زمین بالاتر است و ....

آنطرفتر هم قبر سازنده بقعه است که اسمش سید علی حسین البخاری بوده. به شبکه‌های چوبی ضریح پارچه بسته بودند و در همین تنگ جا مردم می‌آمدند و ادای احترام می‌کردند و می‌رفتند.

پیرزنی جلوی ورودی نشسته بود که یک جورهایی کلیددار و خادمه بقعه بود. خانه‌اش در همان آبادی بود و او هم شب در را می‌بست و برمی گشت.

مردم بیسکوییت و حلوا و شیرینی خیرات می‌کردند و جالب اینکه هیچ کس خرما خیرات نمی‌داد. عده‌ای بالای سر قبر درگذشتگان خودشان بودند. سنی‌ها هم مثل شیعیان برای مرده هایشان سنگ قبر و نشانی ساخته بودند. محوطه خوب جدول بندی و گلکاری شده بود.

سمت غربی بقعه قبر چند شهید شرکت پایانه‌های نفتی بود که بعضی در بمبارانهای زمان جنگ شهید شدند و بعضی در اتفاقات کاری. شهدایی که در لشگرها بودند و به عنوان بسیجی اعزام و شهید شده بودند تعدادشان برابری می‌کرد با شهدای بمباران و اتفاقات. در پرس و جو هایی که کردم مطمئن شدم ما در سهل انگاری هایمان تلفات بیشتری دادیم تا جنگ. مثلا در غرق شدن یک قایق که داشته کارکنان سکو را جابجا می‌کرده چند نفر از دنیا رفته اند. اصولا حمل و نقل ما بیشتر از انقلاب و جنگ تلفات داشته. با این اوضاع باید وزیر راه را هم با حساسیت فرمانده ارتش و سپاه تعیین کرد ولی خوب دولت عوضش آمد و این وزارتخانه را با مسکن قاطی کرد تا احتمالا منتظر تلفات کلان در بخش مسکن هم باشیم. بگذریم.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/۱۸ - مهدی قزلی

آیا خارگ مستعمره وزارت نفت است؟

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-6

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

شب را بدون تکان تکان خوابیدیم و صبح رفتیم برای مصاحبه با رییس شرکت فلات قاره. گپ و گفت رسمی‌ای داشتیم و بعدش غیر رسمی. صحبت رسمی درباره فعالیتهای شرکت بود و میزان بومی سازی آن و غیررسمی درباره تحریم بود. رییس شرکت گفت تحریم بی اثر نبوده و باعث شده نفت کش‌های ما منتظر بمانند برای تعیین مقصد ولی واقعیت این است که ما تا حالا داشتیم سیستم‌هایمان را اورهال می‌کردیم. یعنی از این فرصت استفاده شده و تاسیساتی که باید هر از چند گاهی تعطیل و تعمیرات اساسی بشود، تعمیر شده و می‌شود. آقای رییس داشت آماده می‌شد برود روی سکوی فروزان برای بازدید و همین مصاحبه‌مان را کوتاه کرد.

از دفتر رییس شرکت که بیرون آمدیم رفتیم در بخش بومی جزیره گشتی زدیم. هر چند در خوزستان و مناطق نفتی اصولا لوله‌های انتقال نفت منطقه را به بومی و شرکتی تقسیم می‌کند ولی در خارگ باند فرودگاه جزیره را به دو قسمت کلی تقسیم می‌کند. یکی خیلی کوچک و بومی و دیگری خیلی بزرگ و نفتی. بخش بومی­نشین پرتراکم است با کوچه‌های باریک و بخش شرکتی، مهندسی­ساز با خیابان‌های فراخ­تر. سالهاست مردم شیعه و سنی جزیره در کنار هم و بدون مشکل زندگی می‌کنند. دو مسجد برای اهل تسنن وجود دارد و مسجدی برای شیعیان است.

در جزیره یک رستوران بیشتر ندیدیم و البته بانک‌های متعدد که کفاف پاسخگویی مراجعات جمعیت حدود 20 هزار نفری آن را می‌دهد. میدان شهر شکل بیضی بزرگ است که در مرکز آن فضای سبز و جدول بندی زیبایی دارد و دور تا دور میدان ردیف مغازه‌های کوچک خوار و بار فروشی و بوتیک‌های لباس و سایر مایحتاج اهالی قرار دارند. پیاده روی این میدان مسقف است و دارای ستون و طاق نصرت. مغازه‌ها صبح تا ظهر باز می‌شوند و دوباره عصر تا شب. این میدان مرکز امور تجاری جزیره است. مسجد شیعیان در انتهای همین میدان بیضی شکل است. سراغ یکی از مساجد سنی هم رفتم که به سبک خودشان تک مناره ساخته شده بود.

داخل مسجد داشتند کولرهای گازی را تعمیر می‌کردند که دیگر با شروع فصل گرما مشکلی نداشته باشند. عاقله مردی که در مسجد بود و ناظر بر کار تعمیر کولرها، خودش قبلا شرکتی بود و حالا هم داشت برای نفت پیمانکاری می‌کرد. مثل بقیه اهل تسنن جزیره شافعی بود. هم او توضیح داد که اکثر قریب به اتفاق مردم مستقیم یا غیر مستقیم کارشان مرتبط با شرکت نفت است.

اصولا در جاهایی که نفت و گاز کشف شده یا پالایشگاه و پایانه احداث شده، مردم بومی بین خودشان و شرکتی‌ها فاصله‌ای حس می‌کنند. آلودگی‌های زیست محیطی که ناخواسته به وجود می‌آید، به هم خوردن وضعیت جغرافیایی و اجتماعی و امنیتی، آمدن امکانات اختصاصی برای شرکتی‌ها و ....

با این حال در خارگ مردم همزیستی دوستانه­ تری با نفتی‌ها دارند دلیلش هم این است که مردم در جزیره مشغول کار شده‌اند و صنعت نفت برای استفاده بومی‌ها، امکانات و تسهیلاتی فراهم کرده است و البته چاره‌ای هم ندارند! فرق خارگ هم با بقیه مناطق نفتی همین است. تعداد بومی‌ها با تعداد مشاغل شرکتی متناسب است و به همین دلیل بیشترشان از آن منتفع هستند.

داشتم از مسجد جامع اهل تسنن می‌گفتم! کنجکاوی‌ام گل کرد و از مناره مسجد بالا رفتم. مناره مسجد بلندترین بلندی منطقه بومی بود و از آن بالا می‌شد همه جا را یک دور کامل دید. فلرها که یکی دو تایش خاموش بود و در حال اورهال، خلیج فارس، خانه‌های یک طبقه مردم، و جالب اینکه همین جا هم از دست کلاغها خلاصی‌ای وجود ندارد. لانه یکی‌شان داخل مناره بود و از ترس اینکه من می‌خواهم خرابش کنم یک بند دور مناره می‌چرخید و غار غار می‌کرد.

از حدود 70 پله 35 سانتیمتری زنگ زده مناره پایین آمدم و از مسجد بیرون رفتیم. کمی اگر به لوازم مردم دقت کنی همه چیز زنگ زده است؛ دوچرخه، موتور، در و پنجره‌ها. هیچ شیء آهنی از رطوبت جان سالم به در نبرده. خانه‌ها با بلوک سیمانی درست شده‌اند و روی پشت بام اکثرشان دو تا چیز حتما پیدا می‌شود؛ منبع آب و آنتن ماهواره.

در سمت دیگر میدان اصلی شهر چند مغازه وجود دارد که جنس‌های "ته لنجی" می‌فروشند. ته لنجی یعنی اجناسی که به صورت غیررسمی و به تعداد اندک وارد بازار می­شوند و یک جور خرده تجارت ماهیگیرها و لنج داران جنوب است. معروفترین بازار ته لنجی‌ها مال آبادان است که بعد از گرانی دلار و درهم از رونق افتاده. این چند مغازه خارگ هم از گناوه تغذیه می‌شوند و بیشتر در آنها شکلات پیدا می‌شود و پوشاک و لوازم آرایشی.

در میان مغازه‌ها مشاور املاک‌ها از همه جالبتر بودند. شنیده بودیم مردم برای خانه و زمینشان سند ندارند و با قولنامه خرید و فروش و جابجایی انجام می‌شود و در چنین وضعی قاعدتا نباید رونقی در خرید و فروش و اجاره باشد که حالا بابتش چند دهنه مشاور املاکی هم کرکره بالا و پایین کنند.

می گویند وزارت نفت در زمانی که خاندان حیات داودی حاکم بندر ریگ و خارگ بوده خارگ را در ازای پول و امکاناتی خریده و اخیرا هم در دادگاهی بر ادعای نوادگان حیات داودی پیروز شده و دادگاه حکم داده به مالکیت وزارت نفت بر جزیره و معلوم نیست در این بازی تکلیف مردم بومی چه بوده و هست. مردمی که لااقل در زمان جنگ بهترین کمک حال نفتی‌ها بودند در نجات جزیره از آتش سوزیهای خانمان سوز. بی جیره مواجب کیسه شن درست می‌کردند برای مخازن و بعد هم آتش خاموش می‌کردند و پا به پای نفتی‌ها نا امنی می‌کشیدند و سپر انسانی و اجتماعی جزیره بودند و سند جنایت دشمن که به تاسیسات اقتصادی حمله نمی‌کند بلکه به جزیره‌ای مسکونی می‌تازد. این همه یکباره فراموش شد و قرار شد سیاست جزیره نفتی بعد از جنگ اجرا شود و باز هم با شروع تهدیدات این قرار عوض شد و باز پای مردم به جزیره باز شد. هیچ کدام این حرفها رسمی نیست، قابل اثبات هم نیست ولی حرف مردم بومی است که هنوز هم بی توقع هستند و حتی بی اطلاع. هنوز خیلی از بومی‌ها نمی‌دانند در جزیره مراکز درمانی خوبی هست و استخر مدرنی و سینما و ... و اگر نفت هر جای دیگری نتواند در این جزیره می‌تواند امکاناتش را با مردمی که روزی صاحب همه جزیره بودند شریک شود.

جالب اینجاست که از میان همه انتظارات مردم، حتی سرکشی مسوولین بی شماری که از باند فرودگاه یک راست می‌روند سمت نفتی جزیره هم نصیبشان نشده. یادمان باشد که قسمت بومی جزیره کمتر از 200 متر با این باند فرودگاه فاصله دارد.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/۱٦ - مهدی قزلی

نفتکش‌ها آماده سفر به چهارگوشه دنیا و شنا با طعم طوطی‌ماهی

گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-5

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

 

خارگ جزیره‌ای مرجانی است شبیه طاقدیس که بلندای بلندترین نقطه آن از سطح دریا حدود 90 متر است. انسان‌ها هم به حکم فطرت‌شان همه اتفاقات مهم را می‌برند در ارتفاع بالاتر.

روی بلندای طاقدیس خارگ از معابد دوره پارت­ها هست تا قبرستان مسیحیان و مقبره میرمحمد و حتی گلزار شهدای خارگ. از همان بالا می‌شود خلیج فارس را خوب دید همینطور فلرهایی که روی سرشان آتش دارند و سکوهای نفتی و نفتکش‌ها که به خاطر تحریم با مخازن پر روی پهنه دریا پخش هستند و منتظر سفارشی تا سریع بروند یک سمت دنیا.

گشتی در بقعه میرمحمد زدیم و از آتشکده و دخمه و معبد باستانی بازدید کردیم. همه اتفاقات مهم مذهبی و تفرجی اهالی بومی و شرکتی جزیره در همین محل شکل می‌گیرد. شب­های جمعه مردم برای ادای احترام به درگذشتگان و زیارت بقعه میرمحمد که بنا به اعتقادی قبر محمد حنیفه پسر حضرت امام اول شیعیان، علی (ع) در آن است، آنجا می‌روند. بادهای آرام و تقریبا همیشگی بر فراز این بلندی جزیره، باعث می‌شود مکان هواخوری اهالی بومی و شرکتی هم باشد. شنیدیم تعزیه روز عاشورا هم همانجا برگزار می‌شود و البته محوطه این تعزیه را هم دیدم.

کنار این بقعه هم رشته قناتی هست که هنوز ته جانی دارد و آب کمی از آن خارج می‌­شود. اطراف قنات فضای سبز خوبی هست که عملا تفرج گاه اهالی است. اگر خیلی شلوغ نباشد همین اطراف می‌شود آهوهای مشهور جزیره را هم دید. آهوهایی که به خاطر نبودن دشمن طبیعی تعدادشان زیاد شد. و البته با گسترش صنعت نفت و شکار غیرقانونی و مریضی عمومی الان 300 راس هستند. شنیدیم از این آهوها به جزایره لاوان و سیری هم برده‌اند تا آنجا هم این حیوانات زیبا را پرورش دهند و این طرح موفق بوده. اگر کسی شانس دیدن آهو را در خارگ پیدا نکند حتما توفیق دیدن کلاغ‌ها و شنیدن صدایشان را از دست نخواهد داد. کلاغ هایی که نه تنها دشمن طبیعی ندارند بلکه شوق شکار را هم در انسان بر نمی‌انگیزند. موقع غروب جزیره اگر چشمهایت را ببندی و گوش کنی صدای قارقار کلاغ‌ها را از هر جایی خواهی شنید. شنیدم فضولات این کلاغها که مشهور به کلاغ هندی هم هستند، اسیدی است بسیار برای تاسیسات فلزی نفت مضر. این پرنده را معلوم نیست کدام پدرآمرزیده‌ای آورده جزیره و آب و هوای جزیره هم به او ساخته و حسابی زیاد شده اند. تا جایی که رفقای نفتی مجبور شده‌اند برای کنترل جمعیت چند نوبت شکارشان کنند. این کلاغ‌ها هم که از جنس سمج، کینه‌ای و باهوشی هستند خیلی دم به تله نمی‌دهند و گاهی حتی سعی می‌کنند انتقام بگیرند.

حالا که حرف جک و جانور شد باید بگویم سگ در جزیره پیدا نمی‌شود و این به حال حاضر مربوط نیست. از قدیم سگ در خارگ دوام نمی‌آورده در عوضش یک نوع بز داشته این جزیره که دو- سه قلو زا بوده و هر چیزی را می‌خورده. در کتاب جلال هم به این بزها اشاره شده. بزها را البته نمی‌شده شکار کرد بنابراین آنها را کوچ اجباری می‌دهند تا محیط زیست و باقی جویدنی‌های جزیره نجات پیدا کند.

***

دیگر داشت کم‌کم نزدیک غروب می‌شد که از کنار بقعه میرمحمد حرکت کردیم. مخازن استراتژیک نفت جزیره را دیدیم که از جنس بتون بود و بسیار بزرگ، به بزرگی یکی دو نفت کش غول پیکر. جنسش هم از بتون است تا بشود نفت را برای مدتی ذخیره کرد چون نفت خام مخازن فولادی را می‌خورد و از بین می‌برد. مخازن نفت هم در بلندی‌های جزیره تعبیه شده‌اند تا وقتی از اقصی نقاط کشور پمپاژ می‌شوند، یکراست بروند در بلندی و دیگر احتیاج نباشد برای فرستادن آنها به نفت‌کش‌ها پمپاژی انجام شود.

هر جای جزیره که رفتیم پر از لوله‌های افقی یا عمودی بود. تازه بعضی هم از زیر زمین و داخل دریا کشیده شده‌اند. انصافا نمی‌شود تصمیمِ پایانه صادرات نفت شدن خارگ را تصمیمی نادرست فرض کرد. هر چند حاشیه‌هایی دامن این جزیره را گرفته ولی اگر اینجا انتخاب نمی‌شد، این حاشیه‌ها که در مساحتی حدود 4 در 8 کیلومتر جمع شده، در گستره وسیعی از خاک کشورمان پخش می‌شد.

شنیده بودم که ساحل جزیره آلوده است و برای شنا مناسب نیست ولی سرپرست روابط عمومی فلات قاره گفت فقط اسکله‌ها کمی آلودگی دارد و بقیه جاها می‌شود رفت داخل آب. جزیره خارگ مرجانی است با ساحل سنگی که در بعضی جاها ماسه دارد. به همین دلیل ساحلی که بشود در آن شنا کرد زیاد نیست. ساحل در بسیاری جاها صخره‌ای بود یا خیلی نزدیک به خیابان ساحلی. چند جای خوب مانده که ساحل هنوز ماسه‌ای است و می‌شود رفت کنار آب و با خیال راحت تنی به دریا سپرد.

فاصله مستقیم خارگ تا ساحل خلیج فارس حدود 35 کیلومتر است و بادهای دریا به ساحل و ساحل به دریا هوای جزیره را به خوبی تحت تاثیر قرار می‌دهد و باعث می‌شود جزیره هرچند گرم می‌شود ولی همیشه باد و نسیم داشته باشد و گرما قابل تحمل شود. موقعی هم که ما داخل آب می‌شدیم خورشید داشت غروب می‌کرد ولی زیر نور آتش نارنجی فلر ساحل کاملا روشن بود و تن‌مان حسابی از گرمایش گرم. گرمای آتش فلرها را که فاصله زیادی از ما داشت به خوبی روی صورت حس می‌کردیم. سرپرست روابط عمومی که اصفهانی هم بود می‌گفت هروقت سرما می‌خوریم می‌آییم اینجا و کمی شنا می‌کنیم و بعد در ساحل زیر نور و گرمای فلر کمی نرمش تا حسابی عرق‌مان دربیاید. همین می‌شود درمان سرماخوردگی‌مان.

با ذوق و تصور دریای شمال وارد آب دریای جنوب شدیم و نفهمیدیم این سرپرست روابط عمومی چرا پاپوشش را درنیاورد. 5 دقیقه بعد همه‌مان با پاهایی زخمی بیرون آمدیم. کف پای همه‌مان پر از تیغ‌های طوطی ماهی بود که شبیه جوجه تیغی هستند و کف دریا پخش. تازه سرپرست روابط عمومی به زبان آمد که چرا با دمپای نیامدید داخل آب!

تیغ‌های طوطی ماهی باعث نشد برنامه آبتنی قطع شود. دریای جنوب به خاطر نمک و املاح زیادی که دارد چگالی بیشتری از آب دریای شمال دارد و آدم را غوطه ور نگه می‌دارد. یعنی اگر روی آب دراز بکشی و تکان نخوری به همان حال می‌مانی و زیر آب نمی‌روی. همین نمک زیاد، پوست و چشم آدم را در مواجهه اول می‌سوزاند و البته باید به آن عادت کرد. کمی در آرامش غوطه ور شدیم تا ماهی‌های ساردین ریزی که دسته و گله‌ای از سطح آب بیرون می‌پریدند پیدایشان شد.

وقتی از آب در می‌آمدیم و لباس عوض می‌کردیم شب شده بود و خستگی تنمان و آبتنی ما را فقط یک شام خوب و یک دوش آب بدون نمک و بعد هم خواب در می‌آورد.

شب موقع برگشتن به اقامتگاه یک سایه‌ای از جلوی ماشین دوید و زود ناپدید شد. راننده گفت آهو بود. خیلی دوست داشتیم آهوهای معروف جزیره را از نزدیک و سر حوصله ببینیم. آهوهایی که آنها هم با نفت و نفتی‌ها به همزیستی اجباری رسیده‌اند و تا جایی که این موقع شب در تاسیسات پیدایشان می‌شود.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/۱٥ - مهدی قزلی

محاصره در میان امواج

 گشت و گذاری در خارگ نفتی‌ترین جزیره دنیا-4

این مطلب در خبرگزاری مهر منشر شده است

همان شبانه با قایق برگشتیم به سمت خارگ و این بار سکوی سلمان. دیگر داشتیم از خستگی و بدخوابی کلافه می‌شدیم. قایق سر راه یکی دو سکوی دیگر هم رفت و تعدادی مسافر سوار و پیاده کرد. وقتی رسیدیم سکوی سلمان، یک چیزی به اسم بسکت یا همان سبد خودمان با جرثقال پایین فرستادند و ما باید از طنابهای شبکه‌ای بسکت می‌گرفتیم و بعد جرثقال در هوا معلقمان می‌کرد و می‌کشید بالا. وقتی بالا رفتن بقیه را تماشا می‌کردیم به نظر جالب می‌آمد ولی وقتی خودمان سوار شدیم و حدود 70-80 متر رفتیم بالاتر و باد هم آرام تکان می‌داد و بسکت را می‌چرخاند نظرمان عوض شد! القصه این بار بدون پله نوردی رفتیم بالای سکو. چند دقیقه خودمان را بیدار نگه داشتیم تا اذان شد و نماز خواندیم و بعد در یکی از اتاقهایی که مخصوص مهمانها بود بیهوش افتادیم و تخت خوابیدیم. شب هم خواب تکان خوردن و تلاطم دیدیم و صبح وقتی از خواب بیدار شدیم فهمیدیم خواب نمی‌دیدیم. یکی از سه پایه سکوی سلمان به دلایل فنی از اول کمی لق بوده به همین دلیل مخصوصا وقتی دریا مواج باشد سکو کمی تکان می‌خورد. از وقتی سوار هواپیما شدیم همین طور یک بند داریم تکان می‌خوریم و پایمان را 2-3 روز است جای سفت نگذاشته ایم. البته خوب است که در این مدت هیچ کداممان هم دریازده نشدیم.

بعد از خوردن صبحانه فرصت شد تا بنشینیم پای صحبتهای رییس سکوی سلمان تا او هم نکاتی از سکوهای نفتی بگوید. از این که کار روی سکو بسیار سخت و خطرناک است ولی جزو مشاغل سخت به حساب نمی‌آید. از اینکه در همین کشورهای دور و بر همکاران‌شان دارند روزی 1000 تا 1500 دلار دستمزد می‌گیرند و این یعنی حدود 20 برابر بیشتر از ایران. به همین دلیل هم استخراج نفت در ایران ارزانتر در می‌آید. گفتند واسطه‌ها نیروهای خوب ما را می‌برند به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس برای کار و توضیح دادند که بعضی کشورها نفت خوب و زیادی دارند ولی نمی‌توانند استخراج کنند و مجبورند کار استخراج را بسپرند به خارجی‌ها که آنها هم براساس منافع خودشان استخراج می‌کنند نه منافع کشور صاحب نفت. وسط صحبت‌های رییس سکو هم آقای روابط عمومی اطلاعاتی می‌داد که ما وسط گزارش‌مان بیاوریم لابد؛ شرکت ملی حفاری از ابتدای انقلاب 3328 چاه را تعمیر و تکمیل کرده و 270 چاه جدید زده که 130 تایش اکتشافی بوده. 80 درصد چاههای خشکی کشور را این شرکت زده، حتی یک چاه ژئو ترمال هم در کوه سبلان حفر کرده‌اند تا از گرمای عمق زمین برای نیروگاه بخاری استفاده شود.

رییس سکو توضیح داد به‌مان که سکوهای نفتی بسیار گران قیمت هستند ولی ارزش افزوده‌شان بسیار بالاست. گرانترین چاههای نفت در بخش حفاری، در عرض دو ماه برگشت سرمایه می‌دهند. از طرفی بسیاری از حوزه‌های نفتی در کشورهای مختلف مشترک است و معنای این حرف این می‌شود که در یک رقابت عجیب کشورها در حال استخراج نفت هستند تا کلاهشان را باد نبرد!

ماجرای نفت هم هم‌پای اقتصادی بودن سیاسی است. بعضی از چاه‌های نفت ارزش اقتصادی استخراج ندارد ولی گاهی کشوری از آن استخراج می‌کند یا حداقل گازش را روی فلر می‌سوزاند تا ادای استخراج را دربیاورد برای رو کم کنی!

رییس سکو که کم کم یخش داشت با ما آب می‌شد گفت ما قدر دریا را کمتر می‌دانیم. تزار روس آرزو داشت برسد به دریاهای گرم دنیا. صربها هم این همه کروات و بوسنیایی را کشتند برای دسترسی به آبهای آزاد. کشورهای گوگورمگوری خلیج فارس هم دارند متر به متر دریا را خشک می‌کنند برای اینکه چند کیلومتر ساحل بیشتر داشته باشند.

بعد از گپ و گفت با رییس سکو دوری هم زدیم روی سکو و بخش‌های مختلف آن را دیدیم. ژنراتورهای تولید برق، آب شیرین کن سکو، نانوایی و .... فرصت شد سکو را در روز هم ببینیم.

سه قایق ماهیگیری کوچک از محلی‌های خارگ آمده بودند و پای ستون‌های سکو ماهی گیری می‌کردند. سایه و البته ضایعات خوراکی ماهی‌ها را جمع می‌کند زیر سکو. کار ما تمام بود و می‌خواستیم برگردیم ولی گفتند دریا تلاطم دارد و برگشت میسر نیست. ظاهرا تلاطم دریا زیاد نبود. فاصله ما هم با خارگ کم بود و جزیره دیده می‌شد ولی باید به تجربه آنها احترام می‌گذاشتیم. یکی از دلایل اصلی نیامدن قایق در زمان تلاطم این است که امکان دارد به خاطر امواج به سکو برخورد کند و واویلای نشت نفت از چاه و ... به همین دلیل در چنین مواقعی اگر هم قرار باشد قایقی بیاید قایق کوچک است تا در صورت برخورد احتمالی با سکو باعث خسارت نشود. ماندیم تا بعد از ظهر تا کمی دریا آرامتر شد و قایقی آمد دنبال ما. موقع رفتن سوار بسکت شدیم باز هم جرثقالها بلندمان کردند و گذاشتند روی قایق. وقتی جرثقال بلندمان کرد دیدیم یک نفر در هیبت ورزشکاری دارد روی باند هلیکوپتر سکو می‌دود و ورزش می‌کند. بعد از پرس و جو فهمیدیم ملی پوش بوکس است و مدال آسیایی هم دارد و این هم از ورزش قهرمانی ما که شکر خدا به چیزهای دیگرمان می‌آید.

***

بعد از یک شبانه روز دوباره برگشتیم به جزیره برای بار دوم پای‌مان را روی خاک آن گذاشتیم. واقعا روی جای سفت و بدون تلاطم بودن یک نعمت است. در اقامت‌گاه وی آی پی مخصوص شرکت فلات قاره و بعد از کمی خستگی در کردن برنامه بعد از ظهر را ریختیم با گشتی در جزیره و شنا در خلیج!

در واقع بعد از خداحافظی از بچه‌های شرکت ملی حفاری ما عملا مهمان شرکت فلات قاره بودیم که اصلی‌ترین شرکت مستقر در خارگ است با کار اصلی تولید و صدور نفت.

موقع استراحت در اقامتگاه فلات قاره سعی کردیم به اینترنت وصل بشویم که نشد. سوال و جواب کردیم و فهمیدیم سیستم‌های تحت نت وزارت نفت مورد حمله سایبری قرار گرفته. اگر جلال آن روزها با چنین اتفاقی رو به رو می‌شد لااقل یکی دو صفحه درباره خواهر و مادر تکنولوژی و صاحبانش گفتگوهای بالای 18 سال می‌کرد!

هرچند ساده انگاری‌های خود ما را هم نباید دست کم گرفت. یارو از آن طرف دنیا یک ویروس طراحی کرده و اطلاعات حافظه‌های رایانه‌های وزارت نفت را کپی کرده و برده بدون اینکه حتی مجبور باشد یک ایست بازرسی را رد کند یا حداقل هوای گرم خارگ را تجربه کند. طول می‌کشد که ما باور کنیم انقلاب اسلامی و کشورمان دشمنان عملیاتی حسابی دارد.

به هرحال بعد از این اتفاق که بی‌ربط به تحریم‌های جدید سال 1391 هم نبود، همه ارتباطات اینترنتی وزارتخانه را قطع کرده بودند حتی در اقامتگاه. آدم یاد این حدیث حضرت علی می‌افتد که فرمود: جاهل را نبینی مگر در افراط یا تفریط. چقدر بد است آدم هی حرف تلخ بزند، حرف حق بزند. بگذریم. همه جای دنیا مراکز استراتژیک‌شان را از شبکه های عمومی جدا می‌کنند و با یک شبکه داخلی مدیریت می‌کنند. رایانه‌های جدا شده‌ای را هم برای استفاده از شبکه های عمومی در نظر می‌گیرند. اینطوری هم ارتباط با شبکه های عمومی فراهم می‌ماند و هم امنیت شبکه داخلی برقرار.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٦/۱٥ - مهدی قزلی