majal

 

داستان مادر بودن و دیگر هیچ

مرور داستان زنانه کتاب «خاله‌بازی»

خاله‌بازی یک‌جور بازی است؛ رایج بین بچه‌ها مخصوصا دختربچه‌ها که با لوازم غیرواقعی و بعضا تخیلی یک زندگی واقعی بازسازی می‌شود. بچه‌ها در این بازی سعی می‌کنند نقش بزرگ‌ترها را بازی کنند و درواقع، نقش خودشان را در بزرگی. کسی به دختربچه‌ها نمی‌گوید باید مادر باشند و کارهای خانه با آنهاست ولی آنها همیشه نقش مادر را محوری‌ترین نقش خاله‌بازی قرار می‌دهند و سعی می‌کنند مادر خوبی باشند. راستی، اگر دختر نتواند مادر باشد باید چه نقشی بازی کند؟

بلقیس سلیمانی سعی کرده پاسخ این سوال را در یک رمان 240 صفحه‌ای بدهد. ناهید دختری است که به دلیل نداشتن مادرزادی رحم،‌ هیچ‌وقت نخواهد توانست مادر باشد و همین موضوع همه زندگی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ در کودکی با تلاش‌های عوامانه مادر و خاله و خیرالنساء، در ابتدای جوانی با مراجعه به دکتر یاسایی و در ادامه راه با مخالفت با خواستگاری دکتر زینلی و قبول ازدواج با مسعود و بعدتر قبول ازدواج مجدد مسعود و بعد از آن همراهی و رفاقت با هوو و بچه‌های او.

سلیمانی مثل بقیه کسانی که سعی کرده‌اند زن را به‌عنوان یک انسان معرفی کنند، در این دام افتاده که ابتدا اثبات کند بقیه زن را از منظر زنانگی می‌نگرند. در واقع، نویسنده خودش با ایجاد نقص زنانه در ناهید، دست روی زنانگی او گذاشته و با پیش‌زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی مخصوص به خودش داستان را پیش می‌برد؛ داستانی که مردهایش همگی مشکل دارند و همیشه فکر مسائل جنسی هستند و بهترینشان (غلام) نوجوانی مردم‌آزار است.

هر چند نویسنده سعی کرده با تعیین 2 راوی، تریبونی به هر دو شخصیت اصلی داستان بدهد تا از تهمت قضاوت زنانه دور باشد ولی در فصل‌هایی که مسعود راوی آنهاست نیز خواسته یا ناخواسته، داستان ناهید را دنبال می‌کند. درواقع مسعود تاییدکننده خوبی‌های ناهید و توضیح‌دهنده وضعیت نامناسب خود به عنوان یک مرد است. وجود این قضاوت پنهان در سرتاسر رمان، خود نویسنده را هم می‌آزارد، چنان‌که در چند صفحه پایانی کتاب، با ایمیل‌هایی که برای ناهید فرستاده می‌شود، سعی می‌‌کند زهر این قضاوت را بگیرد.

سلیمانی به ناهید همه چیز می‌دهد؛ زیبایی، هوش، تحصیلات، فهم اجتماعی، آگاهی، شور و منطق، استقلال رای و... ولی امکان مادر شدن را از او می‌گیرد تا نشان دهد در بعضی جوامع، بزرگ‌ترین مشکل، زن بودن است چون وقتی یک زن همه چیز داشته باشد ولی مادر نشود، می‌شود از او گذشت. داستان از منظر همین نقص زنانه شروع می‌شود و نتیجه‌ای از نقص فرهنگی و اجتماعی جامعه می‌گیرد.

ناهید حتی خودش هم تحت تاثیر عقیم بودنش پا روی میل باطنی می‌گذارد و با اینکه دلبسته دکتر زینلی است ولی تقاضای ازدواجش را رد می‌کند و سعی می‌کند با خودش و مشکلش کنار بیاید. با این حال، او بیشتر دچار آشفتگی می‌شود؛ آشفتگی‌ای که در فصل اول داستان به شکل وسواس بروز می‌کند و در ادامه به شکل‌های دیگر. «خاله‌بازی» سعی در روایت زندگی به شکل یک بازی دارد و ابایی ندارد از اینکه قضاوتی درباره کل جامعه و آدم‌های آن در دهه 60 بدهد، در حالی که شرایط آدم‌های قصه بسیار خاص است.

کتاب با فصل ابتدایی درخشانش، قوی شروع می‌شود. سوالی در ذهن خواننده ایجاد می‌کند که چرا یک زن تحصیلکرده با مردی که زن دیگری دارد، به زندگی ادامه می‌دهد ولی درواقع در ادامه به گرهی که در داستان به‌وجود آمده، بی‌اعتنایی می‌کند و اساسا داستان بدون هیچ گره و مساله‌ای پیش می‌رود. داستان روایتی نسبتا خاله‌زنکی از شرایط زندگی دختری در روستایش و بعد در دانشگاه و بعدتر در زندگی‌اش است. شخصیت‌های داستان تغییراتی دارند که به هیچ‌وجه بر اساس منطق داستانی نیست. چندین و چند صفحه از قول مسعود می‌خوانیم که اهل مبارزه و اصلاح است، عاشق ناهید است، بچه برایش مهم نیست، به ناهید مثل یک همراه نگاه می‌کند و... ولی فقط با تحریک دکتر زینلی تصمیم می‌گیرد زن دوم بگیرد. هیچ تحول درونی و فشار بیرونی جدی‌‌ای در داستان دیده نمی‌شود که مسعود را مجبور کند. اساسا در داستان کشمکش‌های درونی وجود ندارد و همه چیز در بیرون اتفاق می‌افتد، در حالی که روایت به شیوه اول‌شخص و یک فصل درمیان توسط ناهید و مسعود انجام می‌شود. روایت اول‌شخص قاعدتا باید درونیات این 2 شخصیت را به خواننده انتقال دهد که البته بیشتر به مسائل بیرونی می‌پردازد.

این داستان‌گویی با 2 راوی، به جای کمک به پیشبرد قصه، بیشتر باعث ضربه به آن شده است. روایت‌های مسعود و ناهید لحن‌هایی شبیه به هم دارند. مسائل، زنانه و مردانه بررسی نمی‌شوند، زنانه و زنانه‌تر بررسی می‌شوند. اساسا فصل‌های مربوط به مسعود برای تطهیر ناهید و البته نویسنده کتاب  از یک‌طرفه به قاضی رفتن شکل گرفته که موفق نبوده است. شاید استفاده دانای کل محدود، دست نویسنده را هم برای نوشتن داستان بازتر می‌کرد.

خاله‌بازی از آن دست کتاب‌های خوش‌‌خوانی است که خواننده بعد از خواندنش در فکر فرو می‌رود؛ در فکر اینکه در این خاله‌بازی برای زندگی، اگر دختری نتواند مادر باشد باید چه نقشی بازی کند؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/۸/۱٠ - مهدی قزلی